X
تبلیغات
رایتل
چند نکته

سلام


نرگس چند روز پیش یه پیام تو وبلاگ گذاشت که منهم تاییدش کردم، ولی بعدش بهم زنگ زد و ازم خواست اون پیام رو پاک کنم. یکی از نکاتی که در اون پیام بهش اشاره کرده بود این بود که چرا من پسورد وبلاگ رو عوض کردم.


حقیقتش اینه که اکانت فیس بوک من یه جورایی هک شده بود، یعنی وارد فیس بوک که شدم چند تا سئوال ازم پرسید و بعدش پیام داد که بهتره پسوردم رو عوض کنم، منهم پسورد ایمیل، فیس بوک، وبلاگ و همه غیره رو عوض کردم. میخواستم این شبهه پیش نیاد که من نمیخواستم نرگس به این وبلاگ دسترسی داشته باشه.


به هر حال با نرگس صحبت کردم و قرار شد که اگر خواست مطلبی بنویسه، اون رو در یک وبلاگ جداگانه بنویسه و من از اینجا بهش لینک بدم، البته خودش احتمال اینکه اینکار رو بکنه رو زیاد نمیدونست.


یه مطلب دیگه اینکه، من حالم الان خوبه، به فکر آینده هم هستم و اصلا اینطور فکر نمیکنم که مجبورم تا آخر عمر مجرد بمونم. احساس میکنم از خواب بیدار شدم و طبق نظر مشاور نباید تا شش ماه هیچ رابطه ای رو شروع کنم، حالا نمیدونم این شش ماه از وقتی شروع شده که نرگس از خونه من رفت یا از وقتی که رسما جدا شدیم. به هر حال الان در اردوی آمادگی بسر میبرم تا انشااله ببینیم وقت مسابقات چی میشه.



فیلم و عکسهای عروسی و اینجور چیزها رو به نرگس دادم‌ (یعنی خودم هم فکر میکردم اینطوری بهتره)، ماشینها رو که یکیشو دادم به نرگس و اون یکی فروختم و یه ماشین دیگه خریدم. خدا بخواد تا مدتی دیگه هم خونه رو عوض میکنم. بعد از مدتها هم رفتم کلی لباس و کفش و اینجور چیزها خریدم. 



تو خونه هم یه مهمون جدید دارم که یه گلدون فیکوس خیلی کوچیکه. دوست دارم کوچیکشو بخرم و خودم بزرگش کنم، خاک خوبم خریدم براش و خلاصه فعلا سوگلیه، اون دیفن باخیا (که اونهم یه روزی ساقش قد ماژیک وایت برد بود) که ماشااله قدش خیلی بلند شده رو از کنار پنجره برداشتم و فیکوس رو گذاشتم جاش که قشنگ آفتاب بخوره و کیف کنه. 


میدونم قول دادم که بنویسم چی شد و بدقولی کردم، یادم نرفته، کار آسونی نیست، ولی انجام خواهد شد.


شاد و سربلند باشید


-امیر