X
تبلیغات
رایتل
روزهای بارانی (قسمت دوم)

سلام




خوشبختانه بارون بند اومده و فعلا هوا فقط ابریه. خدا بخواد ابرها بزودی از هم باز میشه و خورشید دوباره پیدا میشه. متاسفانه من نمیتونم بگم دلیل این بارون چی بوده، ولی فقط اینو بگم که در نظر بگیرید که دلیلش میتونه خیلی چیزها غیر از اختلاف بین من و نرگس باشه، مثلا دلیلش میتونه این باشه که دکتر گفته ما هیچ وقت نمیتونیم بچه دار بشیم (البته این دلیلش نیست، فقط مثال زدم)




شنیدین میگن در طول ازدواج خیلی از چیزها عوض میشه، منکه صد در صد اینو قبول دارم. مثلا در مورد خودم و نرگس:





دو سال اول:

نرگس به امیر: عزیزم چی دوست داری برات درست کنم؟


دو سال دوم:

نرگس به امیر: عزیزم برات لوبیا پلو درست کردم. (شما انتخاب ندارید)


دو سال سوم:

امیر به نرگس: عزیزم برات لوبیا پلو درست کردم


دو سال چهارم:

نرگس به امیر: برام لوبیا پلو درست کن!


خدا دو سال پنجم رو به خیر کنه.




موفق باشید


-امیر




روزهای بارانی

سالهاست که این وبلاگ بیانگر زیبایی روزهای آفتابیمان بوده، اما افسوس که مدتی است روزهایمان بارانی و غمگین است. شاید این فرجی است که قدر روزهای آفتابی را بیشتر بدانیم.



پا نوشت : نگران نشوید، مشکل خاصی نیست، زندگی است دیگر، فراز و نشیب دارد.


بدون شرح
نرگس: امیر
امیر: جانم
نرگس: صورتتو بیار جلو
(امیر صورتش را میاورد جلو)
نرگس: جلوتر
امیر: چشم
نرگس: آخیش، چقدر خوبه آدم میتونه صورتشو با ریشت بخارونه

دوست ندارم هیچ وقت بزرگ شم. تو دنیای بچه ها یه سادگی و پاکی ای هست که تو دنیای بزرگترها نیست. نرگس و منهم گاهی خیلی کوچیک میشیم. مثلا 10 ساله و کارهای بچه گانه میکنیم و کلی هم کیف میده. مثلا نرگس جورابشو در آورد و تو هم کرد و شد مثل یه توپ. بعد با اون جورابه کلی به هم پنالتی زدیم و بازی کردیم.

چشمهامو باز میکنم و تو هنوز خوابی. هنوز حال در اومدن از رختخواب رو ندارم و برای همین زل میزنم به صورت قشنگت. چشمهات انگار حتی وقتی بسته هستند میفهمند کسی داره نگاشون میکنه، چشمهای خواب آلودتو یه کم باز میکنی و مثل بچه های کوچیک که تا بیدار میشن میرن بغل مامانشون میای تو بغلم و دوباره خوابت میبره و من نفسهای گرم و لطیفتو روی گردنم احساس میکنم. تکون نمیخورم تا مبادا بیدار نشی.


موفق باشید


   1       2    >>