X
تبلیغات
رایتل
موج


چه دنیایی است، چقدر اینجا موج زیاد است، غرش کنان و قوی. چه بی مهابا خود را به ساحل سنگی میکوبند، گویی که هیچ برای از دست دادن ندارند، و چه لذتی است خود را به امواج سپردن، و چه لذت کوتاهی، وقتی که موجها بی آنکه بدانند تو مسافرشان هستی تو را به صخره میکوبند، 


ماهیها چه خوب یاد گرفته اند که اسیر لذت موج نباشند و من و تو اندازه ماهی هم سرمان نمیشود، شهوت چنان ما را در خود غرق میکند که با آنکه میدانیم آخر مسیر کجاست، از مزر انسان و عقل عبور میکنیم و به حیوان و غریزه میرسیم، سوار موج غریزه هایمان میشویم و چند لحظه بعد بدن خونین و خورد شده خودمان را در پای سخره های سرد و بیروح مییابیم. کاش یاد بگیریم.



کاش یاد بگیریم، کاش چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که موجهای بیرحم گاه چگونه صخره های سخت را در هم میکوبند. کاش بفهمیم که میتوان موج بود و موج سواری نکرد، میتوان غرید و کوبید و ویران کرد، و میتوان آرام و لطیف بود برای دعوت از خنده های از ته دل کودکان هنگام آب بازی.



شاید ساده نباشد، اما حتما شدنی است. همچنان که دیوارهای بلند و سخت صحرای زندگی در زیر ضربات پتکهای سنگین تو و من عاقبت تسلیم میشدند. تو موج باش حتی وقتی سوارت میشوند، و به صخره ها نکوبشان، آرام شو، همچنان که با کودکانی، آرام. بگذار موجهای وحشی موج سواران را به صخره بکوبند، تو مهربان باش همچنان که با کودکانی.


نگران هیچ چیز نباش، هستند کسانی که از دور نظاره گر عظمت روحت و شجاعت درونت باشند، مبادا سر از جنگ با صخره را برداری، یا آن زمان که باید بستری آرام باشی غرش کنی. یادت باشد تمام قدرت تو در این است که بدانی در هر لحظه چگونه باید باشی.