X
تبلیغات
رایتل
اسب سفید (ادامه)

از پات عکس گرفتن و معلوم شد فقط ضرب دیده و تا یه هفته دیگه کاملا خوب میشه. یه سئوالی، اون وقتی که پات پیچ خورد، چرا قبول نکردی که برگردیم پایین؟ و تو میگی چرا باید قبول میکردم، هم اینکه خیلی وقت بود منتظرش بودی و حتی اگه قرار بود منو اونجا ول کنی و بری دنبالش، بهت میگفتم برو. بعدشم اینکه اینطوری کلی بقلم کردی، کلی کیف داشت، جنابعالی مدتیه فراموش کردین که آدم میتونه عشقشو فقط بقل کنه بدون اینکه قرار باشه بعدش اتقاقی بیفته. خوب با موهام چرا اونجوری ور رفتی؟ چون عشقم کشید، نگاهتو دوست دارم وقتی جوری نگام میکنی که انگار در کل دنیا فقط یک زن وجود داره.


با هم سری به حافظ میزنیم:


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                   به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد


بعدشم این آهنگو میزاری چون میدونی که این آهنگو چقدر دوست دارم:

همه چی آرومه تو به من دل بستی / این چقدر خوبه که تو کنارم هستی / همه چی آرومه غصه ها خوابیدن / شک نداری دیگه تو به احساس من / همه چی آرومه من چقدر خوشحالم / پیشم هستی حالا به خودم می بالم / تو به من دل بستی از چشات معلومه / من چقدر خوشبختم همه چی آرومه / تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن / منو با لالایی دوباره خوابم کن / بگو این آرامش تا ابد پابرجاست / حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست / همه چی آرومه من چقدر خوشحالم / پیشم هستی حالا به خودم می بالم / تو به من دل بستی از چشات معلومه / من چقدر خوشبختم همه چی آرومه


بعدش میشینی کنارم، و بهم تکیه میدی و خودتو تو بقلم جا میکنی و مشغول خوردن بستنی چوبی میشی. میگم: "لابد قراره فقط بقلت کنم" و با شیطنت یه لیس دیگه به بستنی میزنی و با شیطنت خاص خودت میگی:"اهوم"