X
تبلیغات
رایتل
پایان ماجرای شیرین و پویا

سلام،

اگه یادتون باشه چند ماه پیش خاطرات خانم شیرین توی این وبلاگ پست شد. اون ماجرا حالا دیگه برای همیشه تموم شده. من خودم چند ساعت پیش از طریق ایمیلی که از خانم شیرین گرفتم اینو فهمیدم. اینهم از پایان ماجرا:

پویا اول فروردین برگشت انگلیس حدود 15 فروردین من بهش زنگ زدم وکلی پشت تلفن گریه کردم گفت: "فراموش کن آروم باش برو دنبال زندگیت واسم ارزش داری ولی نمی تونم من الان کلی فشار روحی دارم و نمی تونم".

دو هفته بعد این صحبت من دچار فشارهای روحی شدید شدم، مرتب ضعف می کردم و از حال می رفتم، تا جاییکه از کارم اومدم بیرون و وضعیت روحیم بهم ریخت و دچار افسردگی شدید شدم  2-3 بار ضعف شدید کردم که دکتر آوردن بالا سرم  و بعد یک مدتی قرصای ضد افسردگی خوردم. مامان و بابام عاشقانه کمکم کردم تا از این حال بیام بیرون. خلاصه با تلاش اونا من حالم کمی بهتر شد ولی فقط خدا می دونه چقدر دل تنگش بودم. یک ایمیل بهش زدم و ازش سراغ گرفتم.گفت: "برگشته ایران باباش مریضه و داره می میره" بهم گفت واسه بابام دعا کن. دوباره ارتباط ما به شکل ایمیلی برقرار شد تا اینکه گفت داره میره ایران سر کار.

تعجب کردم که برگشته بمونه، واسه همین به موبایلش زنگ زدم، جواب نداد بهش اس ام اس زدم بیا یک فرصت به هردومون بده. جواب نداد، منم دیگه تماسی نگرفتم ولی دلم پیشش بود. فکر می کردم بر میگرده. البته احساسم بود، تا اینکه چند روز پیش فهمیدم ازدواج کرد و ایرانم مونده. آنقدر گریه کردم که چشام ورم کرد، چه راحت با روحم و احساسم بازی کرد، چه راحت رهام کرد، چه راحت رفت پی زندگیش.

من موندم و یک روح داغون که دیگه حتی دوست داشتنم واسه من مسخره هست. مادرم وقتی فهمید بیشتر از من ناراحت شد. فقط میگه انشا اله یک آدم خوب نصیبت میشه که همه چی رو فراموش کنی، ولی این حرفا هم واسه من خنده دار شده فقط می خوام بدونم خدایی هست که تقاص اشکای منو ازش بگیره. کسی که هدف اول زندگیش آمریکا بود الان داره تو ایران با زنش زندگی می کنه. همون حرفای عاشقانه ای که به من میزد به اون می گه و همون طور که منو نوازش می کرد اونو نوازش میکنه. من فقط یک عروسک بودم.

تا اوائل شهریور ازش خبر داشتم و اواخر آبان فهمیدم ازدواج کرده. چه راحت پسرا می تونن این کارا رو بکنن، واسم گریه میکرد که ماجرای دوست دختر قبلیشو فراموش نکرده و تا دو سال دیگه هم نمی خواد ازدواج کنه. اونوقت در عرض چند ماه ازدواج کرد، فکر می کنم خدا منو یادش رفته خیلی شبا بهش التماس کردم یک جوری دلمو آروم کن ولی نمی شنوه.

پانوشت: شیرین خانم، منهم مثل مادرتون دعا میکنم  دعا میکنم یه مرد لایق تو زندگیتون پیدا بشه تا همه این دردها رو فراموش کنید.

این عکس هم برای اون دسته از کسانی که نسبت به گل نرگس اظهار نگرانی کردند. اینهم یه عکس از دو تا گل نرگس خونه ما که یکیش همیشه بوی خوش میده و اون یکی فقط بعضی وقتها.

چنانچه مایلید از بروز شدن این وبلاگ آگاه شوید در خبرنامه وبلاگ (سمت چپ صفحه) عضو شوید.

موفق باشید

-امیر

گل نرگس و شور

سلام

چند وقت پیش با نرگس رفتیم Home Depot (یه مغازه خیلی گنده که ابراز و گل و گیاه میفروشه). نرگس چند تا پیاز گل نرگس خرید و ما اونها رو کاشتیم تو گلدون و در ظرف چند هفته اینی که این زیر میبینین شد. لابد مبپرسین که چرا اینطوری شدن؟ جوابش علاقه شدید به نوره. شنیده بودیم گیاهان به سمت نور متمایل میشن اما این گلهای نرگس ما مثل اینکه علاقه شون به نور یه مقدار از حد معمول بیشتره. از همه اینها مهمتر اینکه هال خونمون پره از عطر نرگس.

 

 قضیه شور هم بعد از یکی دو هفته بالاخره انجام شد. تا یه ماه دیگه خبرشو بهتون میدیم که خوب شده یا نه.

 

شاد و سلامت باشید

-امیر

 

همسران

سلام

من نمیدونم چرا این روزها دائم دوست دارم وبلاگ درست کنم. من همیشه دوست داشتم یه وبلاگ درست کنم برای متاهلها. بالاخره اینکارو کردم. اسمشو گذاشتم همسران. همسران یک وبلاگ گروهی است برای معرفی وبلاگهایی که توسط افراد متاهل نوشته میشود. در صورت تمایل به عضویت در این وبلاگ لطفا آدرس وبلاگ خود را به آدرس amirblog2@yahoo.com ایمیل کنید. بعد میتونید هر وقت که وبلاگتون رو آپدیت کردید یه پست تو وبلاگ همسران بزارید و به دیگران اطلاع بدید. اینطوری هم تبلیغ میشه برای وبلاگتون و هم اینکه شرایطی پیش میاد که افراد متاهل با همدیگه آشنا بشن.

در مورد خبرنامه هم ممنون از دوستانی که عضو شدند. قبلا من از طریق یاهم مسنجر اینکارو میکردم ولی فکر کردم اینجوری کلی آف لاین فرستاده میشه برای کسانی که شاید مایل به گرفتن اونها نیستند. از این به بعد آف لاین فرستاده نمیشود. اما با وجود خبرنامه این اطمینان وجود داره که تنها کسانی با خبر میشن که مایلند. عضویت در خبرنامه خیلی سریع و راحته، کافیه ایمیلتونو در قسمتی که در سمت چپ این صفحه قرار داره وارد کنید.

خیلی ممنون از دوستانی که زحمت کشیدند و نظرشونو در باره پست قبلی مطرح کردند. واقعا دنبال عشق بریم یا عشق باید دنبالمون بیاد؟

دنبال عشق رفتن یعنی چی؟ خیلیها، مخصوصا جوانترها، فکر میکنند که عشق یه چیز خیلی با ارزشه که یه جایی قایم شده و اونها فقط باید پیداش کنن. مثل جویندگان طلا که دائم زمین رو میکنند یا شن کف رودخونه رو سرند میکنند تا طلا و جواهر پیدا کنن، اونها هم تو دور و اطرافشون دایم دنبال عشق میگردن. منتظرن یکی پیدا بشه عاشقش بشن و طبعا پیدا کردن اون یکی زیاد سخت نیست چون کافیه از جنس مخالف باشه و ۱٪ باهاشون همخونی داشته باشه. فرتی عاشق میشن و یه مدت با دمشون گردو میشکنن و خدا رو بنده نیستند. فکر میکنن بلیط لاتاریشون برده. بعد از یه مدت میفهمن که نه خیر، قضیه به این سادگیها هم نیست. من میگم هر وقت یه چیز با ارزشو بدون زحمت بدست آوردی باید تو با ارزش بودنش شک کنی.

خب این که گفتی یعنی چه؟ (از اثرات دیدن برره) یعنی صبر کنیم عشق بیاد سراغمون؟

یه عده دیگه هستند که دقیقا بر خلاف دسته اول عمل میکنن. یعنی منتظرن یکی بیاد و عاشقشون بشه. بیشتر افراد این دسته رو خانمها تشکیل میدن. اونها معتقدن که یه دختر خوب و نجیب نباید کوچکترین تلاشی بکنه، باید منتظر بشینه تا یه نفر از آسمون بیفته و عاشقشون بشه. بزارین یه خاطره کوچیک براتون بگم. 

یادمه یه روز تولد یه دختر خانمی (البته دختر خانم که چه عرض کنم، تولد ۲۴ سالگی بود) دعوت بودم. موقع دادن کادوها شد. دوست پسر متولد یه عطر و یه کارت خوشگل که کلی عکس قلب و اینجور چیزها داشت هدیه داد و از عدم حضور پدر و مادر متولد استفاده کرد و در کسری از ثانیه یه ماچ از صورت متولد کرد. متولد بیچاره شد لبو از خجالت. ما هم که عین بچه میمونهای از قفس رها شده میپریدیم بالا و پایین و داد میزدیم دوباره، دوباره،...

دختری که از فامیلهای دورمون بود و من مدتی بهش جبر و ریاضی درس میدادم کنارم نشسته بود. دیدم خیلی غمگینه. 

-پرسیدم چیزی شده؟

گفت: من تا حالا از هیچ پسری کادو نگرفتم. اصلا تا حالا دوست پسر نداشتم. خیلی دوست داشتم جای ... (متولد) بودم.  

گفتم: شوخی میکنی. چطور ممکنه؟ یعنی تا حالا با هیچ پسری دوست نشدی؟ (آخه این فامیل ما هم خیلی شیطون بود، هم درسخون و هم اینکه بر و روی بدی هم نداشت، تازه دائم بیرون بود)

گفت: آخه من فقط حاضرم با پسری حرف بزنم و برم بیرون که عاشقم باشه. من در شان خودم نمیبینم که با هر پسری صحبت کنم.

پرسیدم: این پسری که شما نه حاضری باهاش حرف بزنی و نه حاضری باهاش بری بیرون، چه جوری باید عاشقت بشه؟

گفت: اون دیگه مشکل خودشه.

منم دیگه ادامه ندادم، از نظر من کسی که ندیده و نشناخته ادعای عاشق بودن بکنه یا آدمیه غیر منطقی و اسیر احساسات، یا یه شیاده که فقط قصد سوء استفاده داره. 

متاسفانه من خودم این مورد اخیر رو تو دور و بریام و تو کسانی که از طریق ایمیل با من در تماس هستند زیاد میبینم. طرف از زور اینکه کسی عاشقس نیست داره هلاک میشه، بعد یکی پیدا میشه. حالا از خودش میپرسه بزار ببینم چقدر دوسم داره و اونقدر ناز میکنه که بالاخره اون یکی هم میزاره میره و بعدش کلی ناراحتی و غصه و بد بیراه که میبینی زمونه چقدر بده؟ این یکی هم دوستم نداشت.     

 بطور کلی من حرفم اینه که نه باید دنبال عشق رفت و نه باید منتظرش موند. عشق چیزی نیست که پیداش کنید، عشق چیزیه که باید بسازیدش، اونم دو نفری. مثل یه دونه که باید در خاک مناسب، نور و حرارت مناسب قرار بگیره تا رشد کنه. حالا کدوم دونه برای کدوم خاک مناسبه و چقدر نور لازمه موضوع بحث بعدیه.

موفق باشید

-امیر

   1       2    >>