X
تبلیغات
رایتل
زندگی باید کرد

سلام،



حرف برای زدن زیاده، ولی فعلا به دلایل منتوع اینکار رو به آینده موکول کردم. امروز بعد از مدت زیادی روز خوبی داشتم. مقداری از کارهای شرکت رو تو هند انجام میدیم و بدلیل اختلاف ساعت زیاد جلسات یا نصفه شبه و یا ۶ صبح.



صبح زود بیدار شدم، سریع دوش گرفتم و چایی گذاشتم و رفتم جلسه (یعنی از خونه زنگ میزنی به شماره کنفرانس کال). لباس پوشیدم، ریش زدم و رفتم سر کار. یه روز جنجالی، که بر عکس انتظار من تونستیم در تمامی موارد به توافق کامل برسیم.

ناهار رفتم پهلوی دوستم که ایرانیه و محل کارش نزدیکه، خانمش از وقتی من یتیم شدمبیشتر روزها برای دو نفر غذا درست میکنه. دلتون نخواد لوبیای پلوی خونگی با لوبیای تازه (اخه اینجا خیلیها یخ زده و خرد کردشو میخرن) و گوشت عالی کم چرب.



عصر دوباره جلسه، اینقدر کارها خوب پیش رفت که قرار شد بعد از ساعت ۵ حتی در مورد پروژه های آینده هم صحبتهای اولیه رو شروع کنیم. سر راه خونه لباسامو از خشک شویی گرفتم و کمی خرید کردم و بعدش هم با دوستم رفتیم استخر دانشگاه که چندتایی هم ماهی سفید توش بود، البته من عینک شنامو پیدا نکردم، این استخرهای داخل سالن (میدونم اشتباه گفتم، شما لطفا درستشو یادم بیارین) هم ماشااله پر از کلر و سهم من فقط دو تا چشم پر از خون شد.



یه یکساعتی شنا کردیم و بعدش رستوران. خوراک ماهی آزاد با قارچ و اسفناج به همراه کمی برنج و دو تا نوشیدنی خنک. کلی هم با دوستم یاد دوران قدیم و بازیهای جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا کردیم. الان هم که خدمت شما هستم. ورزش کردن علاوه بر همه خوبیها، یکی از خوبیهاش اینه که آدم شب مثل بچه گربه میخوابه. بچه گربه دیگه عکس فکر کنم نمیخواد،


سخت تر از تحمل سختی، ادای آدمهای خوشحال رو در آوردنه،


شاد و سربلند باشید


-امیر