X
تبلیغات
رایتل
خود شکنی (قسمت آخر + ۱)

سلام


از شما بخاطر پیامهای خوبتون و سئوالاتهای خوبتون خیلی ممنونم. برای اینکه بهتر بتونیم نتیجه گیری کنیم اجازه بدین از موضوع اصلی بحث منحرف نشیم. هدف اصلی من از چند پست گذشته اینه که بگم فکر نکنید من موقعی که با نرگس آشنا شدم کاملا آماده ازدواج بودم و نرگس سر راه زندگیم قرار گرفت و همه چی بخوبی و خوشی تموم شد. بعبارت دیگه، بنظر من نباید همه چیز رو آماده خواست. متاسفانه بعضی از خانمهای فکر میکنند که در یک رابطه اونها هیچ مسئولیتی ندارن و فقط باید منتظر باشن تا یه پسر بی نقص، عاشقشون بشه و اونها هم همش ناز کنن و اصطلاحا تحویل نگیرن تا قدرشون بیشتر دونسته بشه. من معذرت میخوام اگر منظورمو اینقدر رک گفتم، گاهی چاره ای جز رک گویی نیست.


دقت کنید که من اینجا نظرات شخصیم رو میگم و شما میتونید با اونها موافق و یا مخالف باشید. مثلا خانم یاسمن در قسمتی از پیامشون نوشتن:


... مثلا تولدم رفت جز تبریک چیزی بهم نداد.دلم شکست تا حدی که دیگه ازش بدم میومد...


من نمیگم ایشون اشتباه میکنن، من میگم اگر پسری با خصوصیات قبلی من سر راه زندگی ایشون قرار میگرفت (در داستانمون ذکر کردم که روز ولنتاین حتی گل نخریدم)، رابطه مطمئنا به جایی نمیرسید. بنابراین اینقدر این مسئله رو به شانس و اینجور چیزها مربوط نکنید. بله مقداری از مسئله همیشه شانسه، ولی فقط مقداری و نه همش.


با یه پسری آشنا میشین که احساسی نیست، فعلا قصد ازدواج نداره، از شما میخواد که فقط براش صرفا یک دوست باشید و رسما به شما میگه که صرفا دوست بودن به این معنیه که دو نفر هیچ گونه مسئولیتی از نظر احساسی به هم ندارن. تازه پسره قصد داره برای ادامه تحصیل به خارج بره. به همه اینها عدم بهره از زیبایی ظاهری رو هم اضافه کنید. همه اینکارها رو که بکنید تصویری از امیر این وبلاگ دارید وقتی که با نرگس آشنا شد.


خلاصه کلام اینکه، من در این رابطه رشد کردم، بزرگ شدم، و رشد کردن و بزرگ شدن اتفاق نمیفته مگر اینکه هم یه معلم خوب داشته باشی و هم خودت تلاش کنی.


میدونم خیلی از سئوالات بی جواب مونده، ولی لطفا اجازه بدین این بحث تموم بشه و بعد در مورد اون سئوالات صحبت کنیم.


موفق باشید


-امیر