X
تبلیغات
رایتل
کنترل و اعتماد

 

 

ولنتاین پس فرداست و من موندم که چی برای نرگس بخرم. هیچ چیز خاصی بنظرم نمیاد که احتیاج داشته باشه. کادو خریدن هم بعضی اوقات کار سختیه. پیشنهادات شما در این زمینه بشدت مورد نیاز است.

وبلاگ گنجشک عاشق و گربه وحشی رو خیلی دوست دارم. این دو تا عاشق مطالبشون خیلی به دل میشینه. مخصوصا که تو وبلاگشون از بچه بازی و لوس بازیهای معمول بین دخترها و پسرها خبری نیست. پست آخرشون منو به این فکر انداخت که مطلبی در رابطه را "اعتماد" بنویسم.

 

 

عدم اعتماد مشکلیه که بین خیلی از پسرها و دخترها وجود داره. این بین اونهایی که احساسشون خیلی جلوتر از عقلشون حرکت میکنه بصورت خیلی بارزتری وجود داره. دو نفر در حالی که شناخت چندانی از هم ندارن بشدت از نظر عاطفی وابسته میشن و بقول معروف قلبشونو میدن دست یکی دیگه و بعد دائم نگرانن که طرفشون قلبشونو نشکونه.  بعدش هم با کنترل کردن و گیر دادن و بعضی اوقات با حربه هایی که هیچ نتیجه ای جز خراب کردن رابطه نداره، بقول خودشون میخوان مطمئن بشن که طرفشون دوسشون داره و بنابراین میشه بر مبنای اون دوست داشتن به طرف اعتماد کرد. از نظر من بهتر اونه که ادم اول طرفشو بشناسه و ببینه که طرفش ارزش اعتماد کردن رو داره یا نه و بعد از نظر عاطفی درگیر بشه.  میدونم گفتنش راحته و عمل کردنش سخته، ولی دوست داشته باشیم یا نه، راهش همینه. خیلیها رو میبینیم که الکی اعتماد میکنن و بعد که رو دست میخورن چنان به همه چیز مظنون میشن که حتی وقتی یه آدم قابل اعتماد هم سر راه زندگیشون قرار میگیره، اینقدر به طرف مظنونن که همه چیز رو خراب میکنن.

یادمه یکی از دوستام با یه دختری دوست بود و هنوز دو هفته نگذشته دختره عاشق این دوست من شد و دائم نگران اینکه دوست من دودره اش کنه. یه روز زنگ میزنه به دوستم و دوستم داشته مادر و خواهرشو برای خرید میبرده بیرون. دختره گیر میده که میخوام باهات حرف بزنم و هر چی دوستم اصرار میکنه که حالا بزار بعدا صحبت کنیم دختره گیر میده که نه همین الان باهات کار دارم. دوستم هم نگران میشه که چی پیش اومده و مادر و خواهرشو با آژانس میفرسته و برمیگرده پای تلفن و جویای ماجرا میشه. دختره میگه کاری نداشتم فقط میخواستم بدونی که من از مادر و خواهرت مهمترم. دوستم از عصبانیت داشت منفجر میشد. چند روز بعدش با یکی از دوستهای دوست دخترش صحبت میکنه و میپرسه نمیدونی فلانی چرا اون رفتار رو کرد و جواب میشنوه که میخواست مطمئن بشه که برات خیلی مهمه و حالا که اینو فهمیده خیلی خوشحاله. طبعا اون دوستی خیلی دوامی پیدا نکرد چون اون دختر به عناوین مختلف میخواست دائم مطمئن بشه. البته تو پسرها هم اینطوری کم نیست، پسرهایی که هیچ چی نشده از پدر و برادر دختره غیرتی ترن و جوری با دوست دخترشون رفتار میکنن که خجالت آوره.

 

 

بزارین یه مثال دیگه بزنم. فرض کنید شما یه دختر مجرد هستید و دوست پسرتون بهتون زنگ میزنه و میگه تو صندوق عقب ماشین من یه سری لباس دخترونه هست، شما میپرسین چه جور لباسهایی و اون میگه لباسهایی که خیلی مناسب نیست و خیلی بازه و ..... شما چه عکس العملی نشون خواهید داد؟

راستش این اتفاقیه که برای من افتاد. صندوق عقب ماشینو باز کردم و دیدم یه کیسه توش هست پر از لباسهای دخترونه اونهم چه لباسهایی. فکرم به هیج جا نمیرسید. از طرفی میدونستم نرگس کسی نیست که چنین لباسهایی بپوشه. زنگ زدم به نرگس و جریان رو گفتم. نرگس هم جا خورد و گفت که لباسها مال اون نیست. پرسید ماشینتو دست کسی ندادی؟ گفتم: نه.  بشوخی گفت: ماشینو دست بابات هم ندادی و کلی خندیدیم. ولی بابام ماشین خودشو داشت. نرگس پرسید حتی کلید ماشین هم به کسی ندادی. من فکر کردم و گفتم چرا. چند وقت رفته بودیم کوه با ماشین من و هوا گرم بود. دوستم میخواست کاپشنشو بزاره تو ماشینم و من کلیدو دادم بهش. ولی اخه چه ربطی به داره.
به دوستم زنگ زدم و کاشف به عمل اومد که بعله، آقا لباسها رو برای دوست دخترشون خریده بودند. (اصلا چه معنی داره که آدم از این لباسها برای دوست دخترش بخره). دوستم لباسها رو میزاره تو صندوق عقب ماشین من و از قضا همون روز با دوست دخترش دعوا میکنه و دوستیشون تموم میشه و بل کل لباسها یادش میره.

خلاصه اینکه وقتی خودتون هم میدونید که اگر به طرف اعتماد نداشته باشین هم پدر خودتون رو در میارید و هم پدر طرفتونو، اول ببینین که طرف قابل اعتماد هست یا نه و بعد از نظر عاطفی درگیر بشین. میدونم سخته ولی شدنیه.

موفق و پیروز باشید

-امیر