چند کلمه ای با خوانندگان وبلاگ عاشقانه های نرگس

سلام به همه دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ عاشقانه های نرگس

دو ماهی که گذشت پر مشغله ترین دوران زندگی من بود. جریان از اینجا شروع شد که دو ماه و اندی پیش داشتم زندگی خودمو میکردم. وقتم صرف کارهای دانشگاه، تدریس و راهنمایی دانشجوها برای انجام پروژه هاشون بود. علاوه بر همه اینها چون دلم برای سر کلاس رفتن تنگ شده بود یه درس هم گرفتم و میرفتم سر کلاس. همینها کافی بود که وقتمو پر کنه. روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار میکردم و آخر هفته ها رو آزاد بودم. این وضع ادامه داشت تا اونجا که یکی از دوستام گفت در شرکتی که کار میکنه دنبال مهندس میگردن و من رفتم برای مصاحبه. قبولم کردند. من گفتم که از شروع سال جدید میلادی کارمو شروع میکنم ولی اونها گفتند که چند تا پروژه دارن و نمیتونن صبر کنن. نتیجه این شد که دو روز بعد کار رو در اون شرکت شروع کردم و همه کارهای گذشته هم به قوت خودش باقی بود. دیگه نمیفهمیدم روزها چه جوری میگذشت، صبحها معمولا وقتی نرگس خواب بود از خونه میرفتم بیرون و شبها وقتی برمیگشتم که نرگس یا خواب بود و یا اینکه فقط بیدار مونده بود برای من. بشکر خدا این دوران سپری شد و از شروع سال جدید دیگه فقط روی کارم تمرکز میکنم و فعلا با دانشگاه تا مدتی کار ندارم.

و اما پاسخ به نظرها شما که متاسفانه بتاخیر افتاد:

۱- همونطور که قبلا هم گفتیم بدلایل خصوصی من و نرگس از گذاشتن عکس خودمون و استفاده از نام اصلیمون معذوریم. حالا هی بعضیا ایمیل میزنن و پیام میزارن که عکستون دروغکیه و من عکستونو تو فلان وبسایت دیدم.

۲- خانم صدفی مهربون که وبلاگی زیبا و دوست داشتنی دارن پر از گلهای رز قرمز پرسیده بودن که آیا کدورت و مشکلی بین ما تا بحال وجود نداشته؟ با اجازه من بزودی در یک پست جداگانه به این بحث میپردازم.  

۳- خانم هانیه که وبلاگ از تو تا بینهایت رو مینویسن از ما خواستن که بیشتر در مورد زندگیمون در آمریکا بنویسیم. راستش من و نرگس الان هر دو دانشجو هستیم و یه زندگی فقیرانه دانشجویی رو با کمک پیش میبریم. راستش نرگس علاقه چندانی به وبلاگ نویسی نداره، ولی به نکته خوبی اشاره کردین، نمیشه که وبلاگ اسمش عاشقانه های نرگس باشه و فقط امیر توش بنویسه. من از نرگس میخوام که بنویسه و شما هم با ایمیلها و نظراتتون از نرگس بخواین و مطمئن هستم که درخواست شما رو بی جواب نمیذاره.

۴- اینم نظر خانم سحر:

سلام.ببخشید اینقدر رک می گم ولی به نظر من اینجور جاها وقت تلف کردنه.به شناختی که من از شما توی این وباگ پیدا کردم فکر می کنم جای شما این جور جاها نیست و نباید باشه.به نظر من این جور جاها شاید جالب باشه ولی جای آدمای بی کاره.بازم از اینکه نظرک ر. اینقدر صریح گفتم شرمنده .امیدوارم ناراحت نشده باشید و و و و و باااااااییییییییی

باید بگم که ناراحت نشدم و ممنونم که نظرتونو واضح و رک گفتین. منم رک بگم با نظرتون موافق نیستم، خیلی ها میرن لاس وگاس و زندگیشونو میبازن و یا میرن دنبال عیاشی و کارهای دیگه. ولی لاس وگاس چیزهای دیدنی و جالب زیاد داشت که بنظرم ارزش یه بار دیدنو داشت.

۵- من نمیدونم یه مقایسه درآمد حاصله از فروش نفت و در آمد شهر لاس وگاس چه ایرادی داره. مگه من گفتم قمار خونه راه انداختن کار درستیه؟ یا گفتم کار غلطیه؟ این چیزی بود که یه ایرانی که دکترای اقتصاد داشت تو لاس وگاس بهم گفت (البته کلی توضیحات دیگه هم داد که من اونها رو ننوشتم) و فکر کردم شاید بد نباشه این حقیقت رو تو وبلاگ بنویسم. نمیدونم شما این جمله رو چی برداشت کردین که ناراحت شدین؟

موفق و پاینده باشید

-امیر کاشانی