(نوشته شده توسط نرگس)
سلام مهدیه جان و نگار جان،
به نظر من این مسئله که دو نفر رابطه از نوع ب داشته باشند یا نه کاملا شخصیه و بنابر اعتقادات هر کسی شدت و ضعف این روابط فرق میکنه. بعضیها صرفا خودشون رو محدود به روابط دسته الف میکنند چرا که بدلیل اعتقادات مذهبیشون هر گونه رابطه از نوع ب رو گناه میدونن، در حالیکه هستند عده ای که صرفا از انجام دادن برخی از روابط دسته ب خودداری میکنند که از نظر من باز هم این مربوط به عقاید شخصی هر کس میشه.
در پاسخ به سئوال نگار جون باید بگم که رفتن به مهمانیهای مختلف بیشتر از محدود کردن رابطه به سینما باعث شناخت همدیگه میشه. چرا که شما در مهمانی تا حد زیادی میتونین از اجتماعی بودن طرفتون مطلع بشین، مثلا اینکه ببینید که چقدر دوستتون در روابط اجتماعی قویه و یا اینکه با چه افرادی معاشرت داره و چقدر در جمع دوستانش آدم محبوبیه. از طرف دیگه باعث میشه که شما متوجه بشین که از بودن با دوستتون در یک اجتماع کوچکی مثل مهمونی تا چه حد احساس خوشایند و مطلوبی دارید.
البته نباید فراموش کنیم که داشتن این روابط بین هر دو نفر با دو نفر بعدی متفاوته و نمیشه یک نسخه برای همه موارد تجویز کرد. اونچه که در بالا گفتم تنها نظر شخصیه منه.
امیدوارم که تونسته باشم به سئوالتون جواب بدم.
با آرزوی شادی و سلامتی برای شما
نرگس
(نوشته شده توسط امیر)
سلام،
فقط میخواستم بگم که بزودی خاطرات خانم سحر در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.
موفق باشید،
-امیر
سلام دوستان
این پست هم اختصاص داره به جواب سئوال خانم مهدیه.
سلام مهدیه خانم،
در هر زمینه ای آدمهای متفاوت بطرق متفاوتی عمل میکنند و در بسیاری از موارد نمیتوان گفت که کدام طریق صحیح و کدام طریق غلط است. از نظر شما، من، و بسیاری از افراد دنیا عشق مقدس ترین پدیده است و ارزش آن با ارزش هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. اما همین افراد در مورد رابطه از نوع ب میتوانند نظرات بسیار متفاوتی داشته باشند. منهم در اینجا نظر شخصی ام را بیان میکنم. سئوال اینجاست که آیا رابطه از نوع ب تقدس عشق را از بین میبرد؟ و آیا رابطه از نوع ب پلی است که برای عاشق شدن حتما باید از آن گذشت؟ از نظر من جواب هر دو سئوال منفی است.
نکته ظریفی که در رابطه از نوع ب نهفته است این است که لذت و احساسی که چنین رابطه ای به انسان میدهد میتواند براحتی با عشق و دوست داشتن اشتباه گرفته شود. من در بین دوستانم، در بین کسانی که میشناسم، در بین کسانی که به من ایمیل میزنند این اشتباه آشکار رو بکرات میبینم. کسانی که بدون اینکه شناخت از همدیگر داشته باشند روابط از نوع ب را شروع میکنند و به لذت و احساسی دست پیدا میکنند که برایشان ناشناخته است و بر روی احساسشان به اشتباه اسم عشق میگزارند.
اما روابط از نوع الف چه میشوند؟ توجه داشته باشید که عاملی که روابط الف و ب را از هم متمایز میکند تماس فیزیکی است که میتواند از گرفتن دست یکدیگر باشد الی ....
از نظر من تنها از طریق صحبت کردن (با تلفن، ایمیل، چت و امثالهم) فقط میتوان شناختی نسبی از طرف مقابل پیدا کرد. شناختی که از نظر من بسیار کمتر از آنی است که بتوان بر پایه آن علاقه ای بنا کرد. بقول معروف دوصد گفته چو نیم کردار نیست. اینکه افراد چه میگویند معمولا ارزش چندانی ندارد (منظورم در این مقوله خاص است)، مهم کردار افراد است. از طرف دیگر پوشاندن ضعفها و نقایص وقتی که رابطه تنها در حد حرف زدن است معمولا بسیار ساده است و افراد معمولا بسیار بهتر از آنچه هستند جلوه میکنند. مثال ساده این مطلب دوستیهای اینترنتی است که در اکثر قریب به اتفاق آنها تصویر زیبایی که دو طرف از یکدیگر ساخته اند در دنیای واقعی از هم میپاشد. از نظر من این روابط اگر هم پایان خوشی داشته باشند، در صد زیادی بخاطر بخت بلند دو طرف است. یادمان باشد ساعتی که اصلا کار نمیکند دو بار در روز زمان را بدرستی نشان میدهد.
بنابراین در پاسخ سئوالتان باید بگویم که اگر روابط نرگس و من محدود به حرف زدن بود، هیچگاه احساس علاقه چندانی بوجود نمیامد و اما اگر به روابط نوع الف محدود میشد، فکر میکنم که همان احساس، فقط با اندکی تاخیر، بوجود میامد.
موفق باشید
-امیر کاشانی

سلام،
همونطور که قول داده بودم این پست اختصاص داره به سئوالی که خانم مهدیه پرسیده بودند:
می خواستم بدونم تو مدت آشنایی و دوستیتون..یعنی وقتی هنوز علاقه شدید نبود و تصمیم به ازدواج نگرفته بودین...اگر ارتباطتون فقط در حد حرف زدن بود....بدون رفتارهای دیگه...بدون مهمون یرفتن و دست دادن و غیره... احساستون فرقی می کرد... منظورم اینه که در اون مرحله این رفتارها چقدر موثر بوده و هست...آیا نمی شه بدون این رفتارها همونقدر وابسته شد یا علاقه داشت؟

اول از همه باید بگم که سئوال بسیار خوبیه و من از خانم مهدیه متشکرم که این سئوال رو مطرح کردند. من فرض رو بر این میزارم که منظور خانم مهدیه دوستیهاییست که در اونها دو نفر همدیگر رو در دنیای واقعی میبینند. دوستیهایی که در اونها دو طرف در مکانهایی مثل پارکها و یا جاهای دیگر با یکدیگر صحبت میکنند تا از یکدیگر شناخت پیدا کنند. (همونطور که قبلا هم بارها ذکر کردم، از نظر من از طریق تلفن، اینترنت و چت فقط میتوان یک شناخت کلی و نسبی از یکدیگر پیدا کرد و این مقدار شناخت به هیچ وجه برای علاقه مند شدن و وابسته شدن کافی نیست).

حالا رفتارهایی رو که ذکر کردید رو میشه به دو دسته تقسیم کرد:
دسته الف : رفتارهایی مثل مهمونی رفتن، سینما رفتن و کوه و نظایر اون
دسته ب : کارهایی مثل گرفتن دست همدیگه و غیره.
کارهای دسته الف بنظر من به شما کمک میکنه تا طرفتون رو بیشتر بشناسید. مثلا مهمونی رفتن و یا کلا هر کاری که غیر از شما و دوستتون افراد دیگری هم حضور داشته باشند. عکس العملی که دوست شما در شرایط مختلف از خودش نشون میده میتونه شخصیت اون رو بهتر به شما بشناسونه و همینطور شما هم فرصتی خواهید داشت تا شخصیتتون رو به دوستتون نشون بدین. بنظر من همونطور که یک فرد به خانواده طرف مقابل نگاه میکند باید به دوستان طرف مقابل و رفتارهای طرف مقابل در شرایط مختلف هم نگاه کند. هر کدام از این فعالیتها جنبه دیگری از شخصیت شما و دوستتان را برای هم روشن میکند و بطور کلی باعث "شناخت بیشتر از یکدیگر" میشود و شناخت کلید یک انتخاب صحیح است.

کارهای دسته ب میتونه از گرفتن دست همدیگه باشه تا اونجاییکه اگه بگم خیلیها میگن این وبلاگ غیر اخلاقیه. از نظر من هر دو طرف در اینگونه رفتارها باید بسیار مراقب باشند. نکته در اینجاست که اینگونه رفتارها همیشه در کوتاه مدت دوستی رو تقویت میکنه ( و خیلی از اوقات دو طرف این احساس لذت رو به حساب علاقه و عشق میزارن) ولی در بلند مدت اثرش میتونه تقویت کننده و یا مخرب باشه. بنظر من اینگونه رفتارها باید یک و یا چند قدم عقبتر از احساس دو نفر به همدیگه حرکت کنه. وقتی افراد ارتباطشون از احساسشون جلو میزنه، ارتباطشون براشون عادی میشه، بنابراین یا باید ارتباطشون رو یه درجه بالاتر ببرند و یا دوستیشون رو تموم کنند و متاسفانه یا خوشبختانه ارتباط رو از حد معلومی نمیشه جلوتر برد. بنابراین این رفتارها اگر وقتی بروز کنند که دو نفر از نظر روحی آمادگیش رو ندارند، در دراز مدت ، علاقه رو نه تنها بیشتر نمیکنه، بلکه اون رو از بین میبره. اما وقتی دو نفر از آمادگی کامل برخوردار باشن این رفتارها نه تنها مخرب نیست بلکه دوستی رو (مخصوصا قسمت احساسی اون رو) تقویت میکنه. رابطه باید یه چیزی باشه در کنار دوستی ولی متاسفانه در بسیاری از موارد دوستی فقط یه بهانه است برای ایجاد رابطه. اگه از من میپرسید هیچ وقت هیچ رابطه ای رو (حتی اگر شده گرفتن دست همدیگه باشه) شروع نکنید بخاطر اینکه دوستتون اصرار میکنه، یا بخاطر اینکه فکر میکنید اینطوری دوستیتون پایدارتر میشه و تو درس عشق دو کلاس یکی میکنید( قابل توجه خانمهایی که زیادی به بعضی از آقایون اعتماد میکنند). رابطه رو تنها وقتی آغاز کنید که از نظر احساسی و قلبی کاملا در خودتون آمادگی انجام اون رو احساس میکنید. معمولا احساسی که شما بعد از ایجاد یک رابطه دارید میتونه نشانه خوبی باشه. اگر احساستون مثل وقتیه 13 بدر دارین با خانواده کیف میکنین ولی فکرتون پیش تکالیفیه که باید فردا تحویل بدین، باحتمال زیاد دارین تو رابطتتون کمی تند میرین. منظورم وقتیه که دارین از انجام کاری لذت میبرین ولی تو دلتون مطمئن نیستید که دارید کار دستی انجام میدید یا نه.
مهدیه خانم و نگار خانم،
نمیدونم تا چه حد تونستم به سئوال شما پاسخ بدم. اگر جایی مبهمه و یا نکته ای فراموش شده، لطفا برای ما پیام بزارین.
موفق باشید
-نرگس و امیر