سلام

من نمیدونم چرا این روزها دائم دوست دارم وبلاگ درست کنم. من همیشه دوست داشتم یه وبلاگ درست کنم برای متاهلها. بالاخره اینکارو کردم. اسمشو گذاشتم همسران. همسران یک وبلاگ گروهی است برای معرفی وبلاگهایی که توسط افراد متاهل نوشته میشود. در صورت تمایل به عضویت در این وبلاگ لطفا آدرس وبلاگ خود را به آدرس amirblog2@yahoo.com ایمیل کنید. بعد میتونید هر وقت که وبلاگتون رو آپدیت کردید یه پست تو وبلاگ همسران بزارید و به دیگران اطلاع بدید. اینطوری هم تبلیغ میشه برای وبلاگتون و هم اینکه شرایطی پیش میاد که افراد متاهل با همدیگه آشنا بشن.
در مورد خبرنامه هم ممنون از دوستانی که عضو شدند. قبلا من از طریق یاهم مسنجر اینکارو میکردم ولی فکر کردم اینجوری کلی آف لاین فرستاده میشه برای کسانی که شاید مایل به گرفتن اونها نیستند. از این به بعد آف لاین فرستاده نمیشود. اما با وجود خبرنامه این اطمینان وجود داره که تنها کسانی با خبر میشن که مایلند. عضویت در خبرنامه خیلی سریع و راحته، کافیه ایمیلتونو در قسمتی که در سمت چپ این صفحه قرار داره وارد کنید.
خیلی ممنون از دوستانی که زحمت کشیدند و نظرشونو در باره پست قبلی مطرح کردند. واقعا دنبال عشق بریم یا عشق باید دنبالمون بیاد؟
دنبال عشق رفتن یعنی چی؟ خیلیها، مخصوصا جوانترها، فکر میکنند که عشق یه چیز خیلی با ارزشه که یه جایی قایم شده و اونها فقط باید پیداش کنن. مثل جویندگان طلا که دائم زمین رو میکنند یا شن کف رودخونه رو سرند میکنند تا طلا و جواهر پیدا کنن، اونها هم تو دور و اطرافشون دایم دنبال عشق میگردن. منتظرن یکی پیدا بشه عاشقش بشن و طبعا پیدا کردن اون یکی زیاد سخت نیست چون کافیه از جنس مخالف باشه و ۱٪ باهاشون همخونی داشته باشه. فرتی عاشق میشن و یه مدت با دمشون گردو میشکنن و خدا رو بنده نیستند. فکر میکنن بلیط لاتاریشون برده. بعد از یه مدت میفهمن که نه خیر، قضیه به این سادگیها هم نیست. من میگم هر وقت یه چیز با ارزشو بدون زحمت بدست آوردی باید تو با ارزش بودنش شک کنی.
خب این که گفتی یعنی چه؟ (از اثرات دیدن برره) یعنی صبر کنیم عشق بیاد سراغمون؟
یه عده دیگه هستند که دقیقا بر خلاف دسته اول عمل میکنن. یعنی منتظرن یکی بیاد و عاشقشون بشه. بیشتر افراد این دسته رو خانمها تشکیل میدن. اونها معتقدن که یه دختر خوب و نجیب نباید کوچکترین تلاشی بکنه، باید منتظر بشینه تا یه نفر از آسمون بیفته و عاشقشون بشه. بزارین یه خاطره کوچیک براتون بگم.
یادمه یه روز تولد یه دختر خانمی (البته دختر خانم که چه عرض کنم، تولد ۲۴ سالگی بود) دعوت بودم. موقع دادن کادوها شد. دوست پسر متولد یه عطر و یه کارت خوشگل که کلی عکس قلب و اینجور چیزها داشت هدیه داد و از عدم حضور پدر و مادر متولد استفاده کرد و در کسری از ثانیه یه ماچ از صورت متولد کرد. متولد بیچاره شد لبو از خجالت. ما هم که عین بچه میمونهای از قفس رها شده میپریدیم بالا و پایین و داد میزدیم دوباره، دوباره،...
دختری که از فامیلهای دورمون بود و من مدتی بهش جبر و ریاضی درس میدادم کنارم نشسته بود. دیدم خیلی غمگینه.
-پرسیدم چیزی شده؟
گفت: من تا حالا از هیچ پسری کادو نگرفتم. اصلا تا حالا دوست پسر نداشتم. خیلی دوست داشتم جای ... (متولد) بودم.
گفتم: شوخی میکنی. چطور ممکنه؟ یعنی تا حالا با هیچ پسری دوست نشدی؟ (آخه این فامیل ما هم خیلی شیطون بود، هم درسخون و هم اینکه بر و روی بدی هم نداشت، تازه دائم بیرون بود)
گفت: آخه من فقط حاضرم با پسری حرف بزنم و برم بیرون که عاشقم باشه. من در شان خودم نمیبینم که با هر پسری صحبت کنم.
پرسیدم: این پسری که شما نه حاضری باهاش حرف بزنی و نه حاضری باهاش بری بیرون، چه جوری باید عاشقت بشه؟
گفت: اون دیگه مشکل خودشه.
منم دیگه ادامه ندادم، از نظر من کسی که ندیده و نشناخته ادعای عاشق بودن بکنه یا آدمیه غیر منطقی و اسیر احساسات، یا یه شیاده که فقط قصد سوء استفاده داره.
متاسفانه من خودم این مورد اخیر رو تو دور و بریام و تو کسانی که از طریق ایمیل با من در تماس هستند زیاد میبینم. طرف از زور اینکه کسی عاشقس نیست داره هلاک میشه، بعد یکی پیدا میشه. حالا از خودش میپرسه بزار ببینم چقدر دوسم داره و اونقدر ناز میکنه که بالاخره اون یکی هم میزاره میره و بعدش کلی ناراحتی و غصه و بد بیراه که میبینی زمونه چقدر بده؟ این یکی هم دوستم نداشت.
بطور کلی من حرفم اینه که نه باید دنبال عشق رفت و نه باید منتظرش موند. عشق چیزی نیست که پیداش کنید، عشق چیزیه که باید بسازیدش، اونم دو نفری. مثل یه دونه که باید در خاک مناسب، نور و حرارت مناسب قرار بگیره تا رشد کنه. حالا کدوم دونه برای کدوم خاک مناسبه و چقدر نور لازمه موضوع بحث بعدیه.
موفق باشید
-امیر
سلام به همه دوستان خوب،
بنظر شما باید دنبال عشق بریم یا عشق باید دنبالمون بیاد؟ میخواستم قبل از اینکه در مورد نظرمو بگم، نظر شما دوست خوب رو بدونم.
متاسفانه الان مدتیه که زندگی مشترک نرگس و من بی نمک شده و در راستای مبارزه با این معضل قراره این آخر هفته شور بزاریم. از همه دوستانی که لینک فرستادن و راهنمایی کردن متشکریم.
وبلاگ پرسش و پاسخ هم بروز شده و اگه دوست دارین با مسائل هوش سر و کله بزنید، یه سر بزنید.
در ضمن قسمت خبرنامه این وبلاگ رو فعال کردم. اگر مایل هستید که از بروز شدن این وبلاگ با خبر شوید کافیست اسمتان و ادرس پست الکترونیکی خودتان را در خبرنامه (سمت چپ صفحه) وارد کنید. عضویتتان در خبرنامه را هر زمان که بخواهید میتوانید لغو کنید.
موفق باشید
-امیر
سلام به همه دوستای خوب،
جریان از این قراره که مدتی نرگس و من به فکر افتادیم که اندکی هم که شده به فکر سلامتیمون باشیم. ورزش که یه طرف و از طرف دیگه خورد و خوراک. مخصوصا تو این مملکت که همه چی یه جورایی مصنوعیه. پرتقال میخری روش نوشته "رنگ اضافه شده"، ماهی آزاد میخری روش همینو نوشته. زرد آلو میخری طعم چوب پنبه میده. آب میخری روی نوشته "بدون چربی!!!". تازه اینهایی که گفتم مثلا مواد سالم برای خوردنه، خدا بداد برسه وقتی پای مک دونالد و برگر کینگ وسط بیاد. یادمه بچه که بودم وقتی مامانم سبزی ها رو خورد میکرد و روی میز پهن میکرد تا خشک بشن، خونه پر میشد از عطر سبزیهای مختلف. اینجا اینور آشپزخونه سبزی خورد میکنی بوش تا اونور آشپزخونه نمیره. دیگه خودتون ببینین آشپزخونه ما چقدر بزرگه!!!
یادمه مهمونی میرفتیم و بچه ها موقع رفتن نفری یکی دو تا خیار قلمی مینداختن جیبشون که یه وقت اگه پیاز یا سیر خوردن و مامورین محترم نیروی انتظامی جلوشونو گرفتن یه وقت بوی سیر و پیازشون مامورین رو اذیت نکنه. اینجا خیاراش طعم کدو هم نمیده. یه بار این میوه فروشی بقل خونمون نمیدونم از کجا خیار قلمی آورد. جالبه که روش هم نوشته بود Persian Cucumber . خودم که چند کیلو خریدم و از الف تا ی تو تلفنم به همه زنگ زدم و خبر دادم ملت چه غافل نشسته اید که خیار قلمی در بازار فراوان است. حتی به نرگس گفتم بیا خیارشور بذاریم که البته نذاشتیم. البته همون یه بار بود و دیگه خبری از خیار قلمی نشد.
برگردیم سر اصل مطلب. چند هفته ای هست که نرگس و من سالاد با مواد و سسهای مختلف رو داریم امتحان میکنیم. تصویری که در زیر میبینید مدل 2008 هست که تازه ببازار اومده.

مواد:
- کاهو: بقول اینجایی ها Romain
- گوجه فرنگی: به مقدار کم چون نرگس دوست نداره
- خیار: اگه تو آمریکا هستین حتما Pickle بخرید نه Cucumber
- پیاز
- براکلی
- لبوی ترشی شده. البته میگم ترشی تعجب نکنید. اینجا ترشیهاشون همچینم ترش نیست.
- فلفل دلمه ای: اینجا یه چیزی دارن بهش میگن Roasted Red Pepper . خیلی خوشمزه است.

بعدشم بهش نمک، فلفل، روغن زیتون، و سرکه بالزامیک اضافه کنید. البته من همیشه اول سه تای اولی رو اضافه میکنم و میزارم 5 دقیقه بمونه و بعدش سرکه رو اضافه میکنم.
از معدود چیزهایی که تو آمریکا بهتر از ایرانه بلاله. بلالاشون اینقدر شیرینه که انگار توش شکر ریختن. در ضمن خیلی هم نرم هستند و برای خوردنشون فک آدم درد نمیگیره. ما هم خیلی شبها بلال آب پز میخوریم، روش یه کم کره گیاهی میمالیم و کمی هم نمک. هم سالمه، هم خوشمزه، هم ارزون. اینهم تصویر هنری از بلال

البته تصویر اشتباهی هنری شد. دوربینو گرفتم بالای قابلمه در حالیکه داشت میجوشید و بخار زد تو لنز دوربین. جای شکرش باقیه که دوربینم هنوز کار میکنه. تصویر اصلی اینه که در زیر میبینید.

البته اینو بگم که وقتی ما شام رو از خورش قیمه و قورمه سبزی به سالاد تغییر دادیم، یکی دو شب اول خیلی دلمون ضعف میرفت ولی به مرور زمان بهتر شد. الان میبینم که اینجوری آدم چقدر راحتتر میخوابه. بیخود نیست میگن صبحانه رو با دوستت بخور، نهار رو تنها بخور، و شام خودتو بده دشمنت بخوره.
در ضمن این آخر هفته برنامه شوره. گل کلم، هویج، کرفس و سایر مواد لازم برای درست کردن شور به میزان کافی. راستی دو تا سئوال:
1- جایی تو اینترنت سراغ دارید که طرز تهیه شور رو نوشته باشه؟ اینجوری دیگه بین علما اختلاف نمیفته و من و نرگس با صلح و سازش شور درست میکنیم.
2- این سئوال مخصوص اونایی هست که در امریکا زندگی میکنند. جایی میشناسید که Sour Ground Apple بفروشند. منظورم همون سیب زمینی ترشیه.
در ضمن اگر سرتون برای کلنجار رفتن با سئوالات هوش درد میکنه به وبلاگی که جدیدا راه اندازی کردم سری بزنید.
موفق باشید
-امیر کاشانی