
ولنتاین پس فرداست و من موندم که چی برای نرگس بخرم. هیچ چیز خاصی بنظرم نمیاد که احتیاج داشته باشه. کادو خریدن هم بعضی اوقات کار سختیه. پیشنهادات شما در این زمینه بشدت مورد نیاز است.
وبلاگ گنجشک عاشق و گربه وحشی رو خیلی دوست دارم. این دو تا عاشق مطالبشون خیلی به دل میشینه. مخصوصا که تو وبلاگشون از بچه بازی و لوس بازیهای معمول بین دخترها و پسرها خبری نیست. پست آخرشون منو به این فکر انداخت که مطلبی در رابطه را "اعتماد" بنویسم.

عدم اعتماد مشکلیه که بین خیلی از پسرها و دخترها وجود داره. این بین اونهایی که احساسشون خیلی جلوتر از عقلشون حرکت میکنه بصورت خیلی بارزتری وجود داره. دو نفر در حالی که شناخت چندانی از هم ندارن بشدت از نظر عاطفی وابسته میشن و بقول معروف قلبشونو میدن دست یکی دیگه و بعد دائم نگرانن که طرفشون قلبشونو نشکونه. بعدش هم با کنترل کردن و گیر دادن و بعضی اوقات با حربه هایی که هیچ نتیجه ای جز خراب کردن رابطه نداره، بقول خودشون میخوان مطمئن بشن که طرفشون دوسشون داره و بنابراین میشه بر مبنای اون دوست داشتن به طرف اعتماد کرد. از نظر من بهتر اونه که ادم اول طرفشو بشناسه و ببینه که طرفش ارزش اعتماد کردن رو داره یا نه و بعد از نظر عاطفی درگیر بشه. میدونم گفتنش راحته و عمل کردنش سخته، ولی دوست داشته باشیم یا نه، راهش همینه. خیلیها رو میبینیم که الکی اعتماد میکنن و بعد که رو دست میخورن چنان به همه چیز مظنون میشن که حتی وقتی یه آدم قابل اعتماد هم سر راه زندگیشون قرار میگیره، اینقدر به طرف مظنونن که همه چیز رو خراب میکنن.
یادمه یکی از دوستام با یه دختری دوست بود و هنوز دو هفته نگذشته دختره عاشق این دوست من شد و دائم نگران اینکه دوست من دودره اش کنه. یه روز زنگ میزنه به دوستم و دوستم داشته مادر و خواهرشو برای خرید میبرده بیرون. دختره گیر میده که میخوام باهات حرف بزنم و هر چی دوستم اصرار میکنه که حالا بزار بعدا صحبت کنیم دختره گیر میده که نه همین الان باهات کار دارم. دوستم هم نگران میشه که چی پیش اومده و مادر و خواهرشو با آژانس میفرسته و برمیگرده پای تلفن و جویای ماجرا میشه. دختره میگه کاری نداشتم فقط میخواستم بدونی که من از مادر و خواهرت مهمترم. دوستم از عصبانیت داشت منفجر میشد. چند روز بعدش با یکی از دوستهای دوست دخترش صحبت میکنه و میپرسه نمیدونی فلانی چرا اون رفتار رو کرد و جواب میشنوه که میخواست مطمئن بشه که برات خیلی مهمه و حالا که اینو فهمیده خیلی خوشحاله. طبعا اون دوستی خیلی دوامی پیدا نکرد چون اون دختر به عناوین مختلف میخواست دائم مطمئن بشه. البته تو پسرها هم اینطوری کم نیست، پسرهایی که هیچ چی نشده از پدر و برادر دختره غیرتی ترن و جوری با دوست دخترشون رفتار میکنن که خجالت آوره.

بزارین یه مثال دیگه بزنم. فرض کنید شما یه دختر مجرد هستید و دوست پسرتون بهتون زنگ میزنه و میگه تو صندوق عقب ماشین من یه سری لباس دخترونه هست، شما میپرسین چه جور لباسهایی و اون میگه لباسهایی که خیلی مناسب نیست و خیلی بازه و ..... شما چه عکس العملی نشون خواهید داد؟
راستش این اتفاقیه که برای من افتاد. صندوق عقب ماشینو باز کردم و دیدم یه کیسه توش هست پر از لباسهای دخترونه اونهم چه لباسهایی. فکرم به هیج جا نمیرسید. از طرفی میدونستم نرگس کسی نیست که چنین لباسهایی بپوشه. زنگ زدم به نرگس و جریان رو گفتم. نرگس هم جا خورد و گفت که لباسها مال اون نیست. پرسید ماشینتو دست کسی ندادی؟ گفتم: نه. بشوخی گفت: ماشینو دست بابات هم ندادی و کلی خندیدیم. ولی بابام ماشین خودشو داشت. نرگس پرسید حتی کلید ماشین هم به کسی ندادی. من فکر کردم و گفتم چرا. چند وقت رفته بودیم کوه با ماشین من و هوا گرم بود. دوستم میخواست کاپشنشو بزاره تو ماشینم و من کلیدو دادم بهش. ولی اخه چه ربطی به داره.
به دوستم زنگ زدم و کاشف به عمل اومد که بعله، آقا لباسها رو برای دوست دخترشون خریده بودند. (اصلا چه معنی داره که آدم از این لباسها برای دوست دخترش بخره). دوستم لباسها رو میزاره تو صندوق عقب ماشین من و از قضا همون روز با دوست دخترش دعوا میکنه و دوستیشون تموم میشه و بل کل لباسها یادش میره.
خلاصه اینکه وقتی خودتون هم میدونید که اگر به طرف اعتماد نداشته باشین هم پدر خودتون رو در میارید و هم پدر طرفتونو، اول ببینین که طرف قابل اعتماد هست یا نه و بعد از نظر عاطفی درگیر بشین. میدونم سخته ولی شدنیه.
موفق و پیروز باشید
-امیر
اگه گفتین شکل زیر چیو نشون میده؟

در دنیای مدرن امروز در ماشینها با کمک یک دستگیره باز میشود. در شکل زیر یک دستگیره سالم نشان داده شده.

وقتی که دستگیره رو محکم بکشی، دستگیره میشکنه و اونوقت باید از در شاگرد راننده سوار بشی و یا اینکه در عقب رو باز کنی و از تو در راننده رو باز کنی. حالا مشکل اینه که عوض کردن دستگیره در کلی مشکله و کار داره مخصوصا الان که هوا سرده. اما راه حل دیگری هم وجود داره:

با استفاده از این اختراع نوین با کمک یک انگشت میشه در ماشین رو باز کرد:

البته این اختراع از جهت کارایی تکمیله و دانشمندا دارن روی جنبه های زیبا سازیش کار میکنن.
در ضمن پست مهندسی محبت هنوز تحت بررسیه و بزودی به بازار عرضه میشه.
موفق باشید
-امیر
سلام به همه دوستان عزیز،
ممنون از این همه نظر لطفی که به نرگس و من دارید. من برای تک تک شما دعا میکنم که شیرینی عشقو بچشین و نرگس و من بیایم تو وبلاگتون پیام بزاریم.
آدمها معمولا به دو طریق تو زندگی لذت میبرن: مستقیم و غیر مستقیم. لذت مستقیم وقتیه که شما از انجام کاری لذت میبرید و اونو انجام میدید، مثل وقتی که از گوش کردن به موزیک خاصی لذت میبرید. اما خیلی از اوقات شما از خوشحال کردن دیگران خوشحال میشین، مثل وقتی که برای کسی موزیک مورد علاقشو میخرید و بهش هدیه میدید.
اگر لذت مستقیم را روی محور افقی و لذت غیر مستقیم رو روی محور عمودی در نظر بگیریم، مربع زیر بدست میاد.

حالا آدمها بر اساس شخصیتشون در جاهای مختلف این مربع قرار میگیرن.
نزدیک به مبدا مختصات: آدمهایی که نه خودشون تو زندگی حال میکنن و نه به دیگران حال میدن.
گوشه پایین سمت راست: آدمهایی که تو زندگی خیلی حال میکنن ولی به دیگران حال نمیدن. به اینجور آدمها میگن "خودخواه".
گوشه بالا سمت چپ: آدمهایی که تو زندگی بیشتر از اینکه به فکر لذت بردن خودشون باشن به فکر اینن که به دیگران کمک کنند. به اینجور آدمها میگن "فداکار"
گوشه بالا سمت راست: آدمهایی که هم خودشون خیلی حال میکنن و هم به دیگران خیلی حال میدن. به اینجور آدمها میگن باحال.
بطور کلی اونهایی که بالای قطر خط چین قرار دارند، مولفه ایگرگ شون از مولفه ایکس شون بزرگتره، آدمهای "مهربون" هستند. اونهایی که فاصلشون از خط قرمز رنگ بیشتره، مجموع مولفه ایکس و مولفه ایگرگ بزرگتری دارند. بنابراین فاصله از خط قرمز رنگ میزان کلی لذت شما از زندگی رو نشون میده. این فاصله از فرمول زیر بدست میاد.

این فرمول بظاهر پیچیده برابر است با رادیکال دو بر روی دو ضربدر مجموع اکس و ایگرگ. اثبات هندسیش چندان مشکل نیست. شاید اثبات تحلیلی هم داشته باشه.
خیلی از اوقات ما به آدمهایی که نزدیک محور افقی هستند به دیده تحقیر نگاه میکنیم. اما اگر اینو در نظر بگیریم که خیلی از اونها توانایی حرکت عمودی در مربع بالا رو ندارند، اونوقت شاید یه مقدار دیدمون تغییر کنه. من اصولا با اینجور آدمها مشکلی ندارم، فقط سعی میکنم همیشه فاصلمو باهاشون حفظ کنم. اینجور آدمها از یک لذت بزرگ محرومند و چون معمولا از اول اینطوری بودن، اونو حس نمیکنن.
تو مربع بالا من ضریب محور افقی و عمودی رو برابر گرفتم. چون معتقدم که هر دو نوع لذت خوبه و برای اطمینان همیشه سعی میکنم بالای قطر چین حرکت کنم. حالا این مربع برای خیلیها مستطیل میشه، خیلیها (که نمونشون تو جامعه ما کم هم نیست) این مربع رو در جهت محور عمودی گسترش میدن و بعبارتی اهمیت لذت غیر مستقیم رو چند برابر لذت مستقیم میدونند و خیلیها (که نمونشون تو جامعه آمریکا کم نیست) این مربع رو در جهت محور افقی گسترش میدن و بعبارتی اهمیت لذت مستقیم رو چند برابر لذت غیر مستقیم میدونند.
پست بعدی هم در مورد "مهندسی محبت" خواهد بود.
موفق باشید
-امیر
پی نوشت :
۱- کلمه حال اشتباها هال تایپ شده بود که تصحیح شد. ممنون از دوستانی که تذکر دادند.
۲- جای مولفه ایگرک و اکس اشتباه شده بود که آنهم تصحیح شد.