نرگس

روزنوشتها و دیدگاههای یک ایرانی ساکن آمریکا پیرامون زندگی و عشق

نرگس

روزنوشتها و دیدگاههای یک ایرانی ساکن آمریکا پیرامون زندگی و عشق

سبزی کوکو، ماشین ظرفشویی و خبرهای دیگه

سلام

امیدوارم که سال نو تا اینجاش بهتون خوش گذشته باشه. با اینکه دوشنبه ها جلسه گروهی داریم از رییسم مرخصی گرفتم تا سال تحویل با نرگس و دوستام باشم. بعدش وقتی دیدم خیلی از کسایی که دعوت بودن نیومدن چون کلاس داشتن (یا کلاس میزاشتن) یا رفته بودن دانشگاه درس بخونن حالم کلی گرفته شد. امیدوارم اونهایی که تو ایران هستند اینجوری نشده باشند و این سنت باستانی بقوت خودش تا ابد باقی باشه. از فردای عید که دیروز باشه همه چی بحال عادی برگشته. ممنون از همه اونهایی که از طریق ایمیل، کامنت، آف لاین و حتی تلفن  زنگ زدن و عید رو تبریک گفتن.

و اما حکایت سبزی کوکو: اینجا اگه میخواین غذای ارزون بخورین باید چلو مرغ بخورین و اگه میخواین غذای اشرافی بخورین باید سبزی کوکو بخورین از بس که سبزی اینجا گرونه. یکی از دوستهای ما نمیدونم یه عالمه سبزی آورد و گفت سبزی نمیخوای؟ منم گفتم اگه نمیخوای چرا. از سر کار اومدم خونه، نرگس هم سخت مشغول درس بود. خلاصه بر آن شدم که سبزی کوکو درست کنم. از تو کانال کولر/بخاری با نرگس که طبقه بالا بود (مثل کشتیهای قدیمی) دستورات لازم رو گرفتم و در چند مرحله ضربتی یه کوکو سبزی درست کردم که نرگس گفت اندازه کوکو سبزی مامانش  خوشمزه است.

  ۱- خوب شد قشنگ سبزی ها رو شستم، و گرنه تو سبزی کوکو وُرم  میفتاد 

 

۲- تازه فهمیدم تخم مرغ در آشپزی نقش چسب رو بازی میکنه

۳- این قسمت از همه ساده تر بود

۴- اینم نتیجه کار، یکی از برشها رو برگردوندم که فکر نکنین اونطرفش سوخته

 

و اما ماشین ظرفشویی ما هم حکایت خودشو داره. چند سال پیش هدیه سالگرد ازدواج برای نرگس یه ماشین ظرفشویی خریدم. این خونه جدید تو کابینتهاش جای ماشین طرفشویی نداره. ماشین ظرفشویی پرتابل هم که خیلی گرونه. نتیجه این شد که ماشین ظرفشویی رو پرتابل کردم.

۱- این ماشین ظرفشویی

۲- همونطور که میبینین از ۴ طرف با صفحات چوبی اونو پوشوندم و پشتش هم دو تا هوک (همون قلاب خودمون اگه اشتباه نکنم) گذاشتم که سیم برق، لوله آب و لوله فاضلاب رو نگهداره.

۳- و در قدم آخر هم زیرش چرخ گذاشتم تا بتونیم براحتی تکونش بدیم

 

امیدوارم سال ۸۵ سالی باشه که در اون به آرزوهاتون برسین.

موفق باشین

-امیر کاشانی

سال نو مبارک

سلام به همه دوستای خوب

نرگس و من برای شما سالی پر از شادی و سلامتی آرزو میکنیم. امیدواریم که امسال براتون بسیار بهتر از سال قبل باشه. امیدواریم که اگه عاشقین عاشق بمونین و اگه عاشق نیستین طعم عشق واقعی رو بچشین. اینم چند تا عکس از سفره هفت سین ما که نرگس زحمتشو کشیده.

 

 

چون بهار سبز و شاداب باشید

-نرگس و امیر

در پاسخ به نظر چند خواننده گرامی در رابطه با پست قبلی

سلام

در رابطه با پست قبلی چند نفر از خواننده های این وبلاگ نظرشونو بیان کردند. میخوام در اینجا کمی با این دوستان و بقیه کسانی که به این بحث علاقه مند هستند گپی بزنم.

نظر شماره ۱: (البته من خودم اونو به فارسی تایپ کردم تا خوندنش برای کسایی که علاقه مند به شرکت در این بحث هستند راحتتر باشه، متن آن بصورت فارسی/انگلیسی در قسمت پیامهای پست قبل موجود است)


نه بابا بیاد و نظرت به آمرکاییها هم باشه. ببین جونم فاحشه اونیه که سکس رو با پول عوض میکنه، بقیه آدمها آزادن اونطوری که میخوان زندگی کنن نه اونطوری که تو براشون تعریف میکنی. به تو ربطی نداره که آدمها چطوری عاشق هستن. تو خیال میکنی خیلی باهالی. باشه باهال باش ولی بزار بقیه مدل خودشون باهال باشن. بنظر من سکس زنها یه چیز شخصیه. اگه تو مجبور شدی با اولی تو زندگیت عروسی کنی، ربطی به کسی نداره. مجبور نیستی سر بقیه خالیش کنی.  


نظر شماره ۲:
عجب...! متاسفم که بگم سریال sex and the city را خیلی خیلی سطحی نگاه کرده اید و تقریبا به جز ظواهرش متوجه چیز دیگری در آن نشده اید. حیف! روانشناسی عمیقی که پشت شخصیتهای این شوی تلویزیونی هست خیلی فراتر از نقد شدیدا سطحی شماست، بهتر است کمی با دقت تر به آن نگاه کنید. ارزشش را دارد.



دوست عزیز ممنون از پیامت.

۱- در مورد جمله اول باید بگم ما شدیم چوب دو سر طلا! . یه بار تو یه پست نوشته بودم که بعضی از همکارام که اتفاقا خانم هم بودند چطور از پس مسائل ساده بر نمی اومدند. منظور به هیچ وجه توهین به خانمها نبود که اگر همکارام مرد هم بودند و همان کارها میکردند باز هم همان مطالب را مینوشتم. بعضی از خانمها  گفتند که تو به خانمها توهین کردی، باید میگفتی که منظورت به همه خانمها نیست. که حق هم داشتند، منهم عذر خواهی کردم و روشن و صریح و واضح گفتم که منظورم به همه خانمها نبودند. پست اخیر رو که نوشتم، فکر کردن شاید این شبهه پیش بیاید که این نظر من نسبت به همه زنهای آمریکایی است. حالا در جواب پانوشت باید ریشخند شما رو ببینم!!!   

۲- نمیدونم لغت فاحشه از کجا وارد این بحث شد؟ 

۳- در مورد اینکه گفتی بقیه آدمها آزادن اونطوری که میخوان زندگی کنن نه اونطوری که تو براشون تعریف میکنی. مگه من گفتم که آدمها باید اونطور زندگی کنن که من تعریف میکنم؟ من هیچ وقت اجازه چنین جسارتی بخودم نمیدم که بگم چطور زندگی کردن درسته و چطور زندگی کردن غلطه. اما از طرف دیگه آزادم و این حق رو دارم که نظرم رو در مورد موضوعات مورد علاقم بیان کنم. بگم که با چی موافقم و با چی مخالف. همونکاری که شما کردین، پیام گذاشتین و نظرتونو بیان کردین.

 من میگم مفهومی که خانم پارکر از واژه عشق داره با درکی که من از این واژه دارم کاملا متفاوته. من اونو یه جور معنی میکنم و تقدس خاصی براش قائلم و ایشون یه جور دیگه.  ارزش روابط بین انسانها برای من و برای ایشون متفاوته. از نظر من اینکه زنی با میل قلبی خودش با مرد متاهلی رابطه برقرار کنه کاری دون و پست شمرده میشه. از نظر من خدشه و آسیب زدن به زندگی زناشویی افراد یک گناه بزرگه. اینها نظرات منه که شما ممکنه با اونها موافق و یا مخالف باشید. 

۴- منظورتون از جمله آخر ( اگه تو مجبور شدی....) رو اصلا نفهمیدم. فکر نمیکنم استفاده از چنین جملاتی به پیشبرد بحث کمک کنه.

۵- شاید این سریال  روانشناسی عمیقی در پشت شخصیتهایش داشته باشد. شاید نگاه من سطحی است. من آنقدر دقیق آنرا نگاه نکرده ام که بتوام اینها را رد یا قبول کنم. ولی آنچه در بالا گفتم (پاراگراف با رنگ قرمز تیره) به قوت خود باقی است. شاید این سریال دارای محتوایی بسیار عمیق باشد، ولی این چه ارتباطی با اینکه من شخصیت یکی از بازیگران این سریال را نمیپسندم دارد؟

خودمونی: یادمه تو ایران هر وقت که سینما میرفتیم، با نرگس و دوستامون در مورد شخصیتهای داستان صحبت میکردیم و هر کسی نظرشو میگفت. صحبتهایی که خیلی سازنده بود و من خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. حالا نمیدونم چرا وقتی همین صحبت تو اینترنت مطرح میشه هزار جور مشکل پیش میاد. بقول یکی از دوستام میگفت وبلاگ نویسی مثل دویدن تو میدون مین میمونه.

همچون بهار سبز و زیبا باشید

-امیر کاشانی