X
تبلیغات
رایتل
شام


سلام،


نمیدونم چرا پست قبلی متن نداشت. فکر کنم دگمه انتشار رو زدم و کامپیوتر رو بستم. به هر حال جریان از این قراره:


دیشب با نرگس شام رفتیم بیرون، یه رستوران یویانی خیلی باهال. رستورانش یه جوریه که بیشتر مشتریاش جوونا و دانشجوها هستن. پسری هم که مسئول میز ما بود یه پسر بسیار مودب که کارش رو هم خیلی خوب بلد بود. هر چی که سفارش میدادیم، باهامون چک میکرد که مطمئن بشه همون چیزی رو برامون میاره که ما میخوایم. جاتون خالی سالاد کاهو و سوپ برنج و مرغ خوردیم. بعدش هم ساندویچ بره (بخوانید بر-ره). کل صورتحساب شد 36 دلار. اینجا کسایی که تو رستوران کار میکنن پولشونو از انعام در میارن و از رستوران حقوق نمیگیرن. شما مجبور نیستید انعام بدین ولی معمولا افراد بین 15 تا 20 درصد انعام میدن که برای ما میشد بین 5 تا 7 دلار.


وقتی صورتحساب رو آوردن من به پسره گفتم یه دقیقه بقل میزمون بشینه. نرگس گفت الان یه کاری نکنی که اشکم در بیاد. من از پسره پرسیدم که ایا قبول داری که خدا به حرف آدمهای خوب گوش میکنه مخصوصا اگر برای یه کار خوب باشه، اون هم جواب مثبت داد. من گفتم این خانم زیبا رو که میبینی 9 ساله که همسر منه و بتازگی تصمیم گرفته که منو ترک کنه. من ازت میخوام که دعا کنی که همسر من تصمیمشو عوض کنه. یه نگاه به نرگس کرد و یه نگاه به من و با لبخند گفت که دعا میکنه که مشکل هر چی که هست حل بشه. منم 20 دلار بهش انعام دادم. 



از اون وقت تا وقتی که خوابیدیم، نرگس دو تا شیشه پر آبغوره اعلا تحویل داد. 


حتی تو این شرایط روابط نرگس و من خیلی دوستانه است، یعنی یکی ما دو تا رو ببینه و بعد بهش بگیم که داریم به جدایی فکر میکنیم حتما فکر میکنه سر بسرش گذاشتیم. به نرگس میگم ما نه تو این سالها دعوا کردیم و نه حالا که ممکنه از هم جدا بشیم. ماها اصلا یه چیزیمون میشه.


دیوونگی هم عالمی داره ها.