X
تبلیغات
رایتل
خود شکنی
سلام،

من بارها گفتم که هدف نرگس و من از این وبلاگ این بوده که یک مثال واقعی و حقیقی رو در اختیار همگان قرار بدیم. خیلی از شما این لطف رو به نرگس و من داشتید که مسائل و مشکلاتتون رو با ما مطرح کردید. در لابلای این صحبتها من متوجه حقیقتی شدم. من احساس میکنم که بعضی از شما تصوری غلط از شخصیت من دارید. اگر فکر میکنید که من در زمانی که با نرگس آشنا شدم پسری بودم درسخوان، ورزشکار، پر کار، وفادار، و خیلی چیزهای مثبت دیگه باید بگم که اشتباه میکنید و من خودم رو در این اشتباه مقصر میدونم، چون تصویری که من از خودم در این وبلاگ نشون دادم، البته بطور کاملا غیر عمدی، تصویر 100% درستی نیست. نه اینکه حقیقت رو ذکر نکرده باشم، یا عمدا حقایقی رو از شما پنهان کرده باشم تا وجهه خودم رو حفظ کنم، بلکه محیط وبلاگ جوریه که آدم یه سری چیزها رو نمیتونه توش بنویسه.

من امروز میخوام یکی دو تا از اون دیوارها رو خراب کنم. چرا؟ شاید وجدان درد گرفتم که شما منو آدم خوبی میدونید؟ شاید چیزهایی که برام مهم بود دیگه مهم نیست؟ نه، دلیلش این چیزها نیست. دلیلش اینه که من نمیخوام شما فکر کنید که برای اینکه یک مرد  دوست دختر و یا زنشو دوست داشته باشه، برای اینکه عاشق باشه و پای عشقش بمونه، حتما باید شخصیتش بخوبی شخصیت امیر در این وبلاگ باشه.

رک بگم، زمانی که من با نرگس آشنا شدم، شخصیتم با الان خیلی فرق میکرد. شخصیت من در اون زمان شخصیتی بود که میدونم بعضی از شما (ببخشید اینقدر رک میگم)  پسرهای با اون شخصیت رو با عنوان "آشغال"، "هوسباز" و یا نظایر اون دسته میکنید، همونطور که خیلی از دخترهایی که در مسیر زندگی من قرار گرفتند من رو با اون عناوین دسته بندی کردن. فرق نرگس با اونها چی بود؟ آیا نرگس اون ایرادات رو ندید؟ آیا اون ایرادات براش مهم نبودن؟

ادامه دارد...

-امیر