X
تبلیغات
رایتل
افکار

میدونم خیلی دوست داری شکستم بدی، چند باری هم بد جور بهم ضربه زدی. ولی نمیزارم شکستم بدی. چند وقت پیش وقتی که خواب بودم یه چاقوی تیز و باریک برداشتی و محکم فرو کردی تو پام، اونقدر چاقو رو فشار دادی که به استخونم رسید و خون فواره زد. سریع پا شدم و قبل از اینکه فرصت کنی ضربه دیگه ای بهم بزنی از دستت فرار کردم. حتی وقتی پام داشت خون ریزی میکرد نتونستی بهم برسی، فکر کنم خیلی حالت گرفته شد. بزار یه چیزو بهت بگم، دیگه نمیخوام از دستت در برم، میخوام وایستم و باهات بجنگم، بهتره خودتو خوب آماده کنی، دفعه دیگه که خودتو نشون بدی چنان مشتی تو صورتت میزنم که کسی نتونه از میمون تشخیصت بده. 


-امیر