X
تبلیغات
رایتل
بدون شرح
نرگس: امیر
امیر: جانم
نرگس: صورتتو بیار جلو
(امیر صورتش را میاورد جلو)
نرگس: جلوتر
امیر: چشم
نرگس: آخیش، چقدر خوبه آدم میتونه صورتشو با ریشت بخارونه

دوست ندارم هیچ وقت بزرگ شم. تو دنیای بچه ها یه سادگی و پاکی ای هست که تو دنیای بزرگترها نیست. نرگس و منهم گاهی خیلی کوچیک میشیم. مثلا 10 ساله و کارهای بچه گانه میکنیم و کلی هم کیف میده. مثلا نرگس جورابشو در آورد و تو هم کرد و شد مثل یه توپ. بعد با اون جورابه کلی به هم پنالتی زدیم و بازی کردیم.

چشمهامو باز میکنم و تو هنوز خوابی. هنوز حال در اومدن از رختخواب رو ندارم و برای همین زل میزنم به صورت قشنگت. چشمهات انگار حتی وقتی بسته هستند میفهمند کسی داره نگاشون میکنه، چشمهای خواب آلودتو یه کم باز میکنی و مثل بچه های کوچیک که تا بیدار میشن میرن بغل مامانشون میای تو بغلم و دوباره خوابت میبره و من نفسهای گرم و لطیفتو روی گردنم احساس میکنم. تکون نمیخورم تا مبادا بیدار نشی.


موفق باشید