X
تبلیغات
رایتل
چرا دعوا نمیکنیم؟ (قسمت دوم)

سلام به همه دوستان خوب

توی این پست من سعی دارم به یکی دیگه از جنبه های اختلاف بین زن و شوهرها بپردازم. البته اینو در نظر داشته باشید که نرگس و من تمام معلوماتمون تجربیه و نه علمی. ما تجربه مونو در اختیار شما میگذاریم به این امید که مفید واقع بشه. محور بحث در پست گذشته این بود که هر چقدر دو نفر همسرتر و برای هم مناسبتر باشند، اصولا تنش کمتر بوجود میاد و فقط از راه شناخته که میشه فهمید دو نفر چقدر برای هم مناسب هستند.

حالا بعد از همه این حرفهای قشنگ و رویایی، بعد از عشق از روی شناخت و بعد از پیدا کردن عشق واقعی و بعد از ازدواج، وقتی تنش بوجود اومد باید چیکار کرد؟ بعد از ازدواج هزاران چیز عوض میشه و یکی از اونها اینه که اغلب اوقات دو نفر وقت کافی برای دعوا دارن. در حالیکه در موارد زیادی، دو نفر قبل از ازدواج بصورت محدودتری با هم در ارتباط هستند و زمان کمتری رو با هم صرف میکنن و ترجیح میدن از زمان با هم بودن برای شیرجه زدن تو حوض عشق استفاده کنند تا اینکه با هم دعوا کنند. اما ازدواج یعنی بعد از ظهر سیزده بدر و خدا بدادتون برسه اگه مشقاتونو ننوشته باشید. برگردیم سر اصل موضوع: وقتی تنش بوجود اومد باید چیکار کرد؟

اینها نکاتی است که وقتی به هر دلیلی تنش بوجود میاد، نرگس و من با در نظر گرفتن اونها میزان تنش رو کم میکنیم.

1- ما در کنار همدیگریم و نه روبروی یکدیگر: متاسفانه خیلی از ماها عادت کردیم که بجای اینکه ببنیم که کی درست میگه، احساس عقل کلی بهمون دست میده و هر کاری میکنیم که بحث رو بنفع خودمون تموم کنیم و بقول معروف میخوایم کم نیاریم (مخصوصا آقایون). اما اگر فکر کنیم که طرفمون هم در نهایت همون چیزی رو  میخواد که ما میخوایم که چیزی جز یک تصمیم گیری درست نیست، اونوقت مسائل رو خیلی راحت تر میشه حل کرد.

2- داد زدن، توهین کردن، و تهدید کردن نشانه ضعف است و نه قدرت: اینکه دیگه نیاز به توضیح نداره. اون دسته از افرادی که احساس میکنن دارن کم میارن، معمولا از این حربه ها برای در رفتن استفاده میکنند. بقول خانم روژان (مسئله) بدون اینکه حل بشه مثل یه زباله دفن میشه غافل از اینکه این چیزا مثل زباله های هسته ای تششعات بسیار خطرناک و مسموم داره و چون پاکسازی نشده چندی بعد به یه صورت دیگه بروز میکنه. خانم دنیا هم به نکته خوبی اشاره کردند: با داد و قیل و دعوا نه تنها چیزی درست نمیشه بلکه روشون بیشتر به هم باز میشه ودیگه هیچ حجب و حیایی بینشون باقی نمی مونه.

3- ابراز ناراحتی در زمان مناسب: خیلی اوقات میشه که من و یا نرگس یه کاری ازمون سر میزنه که ممکنه بنوعی نادرست باشه. معمولا ما تو اینجور موارد سعی میکنیم که در صورت امکان در فرصتی مناسب با همدیگه در اون مورد صحبت کنیم. اگر واقعا هدفمون اینه که مشکل رو حل کنیم، پس بهتره وقتی اونو مطرح کنیم که طرفمون آمادگی شنیدنشو داره.

4- تغییر کردن نشانه رشد است نه نشانه کم شخصیتی: از نظر من، وقتی که آدم ازدواج میکنه باید ضعفهای شخصیتی که قبل از ازدواج پنهان بودند رو از بین ببره. من خیلی دیدم که تا یکی از طرفین به اون یکی یه ایراد کوچولو میگیره، به طرف برمیخوره که حالا دیگه تو میخوای منو ادب کنی؟ تو میخوای منو عوض کنی و اینجور حرفها. آخه عزیز، اگه یه ایرادی درت هست، آیا بهتر نیست عوض بشی و اون ایراد رو از بین ببری؟ تقریبا تمام کسانی که منو از قبل از ازدواج میشناسند میگن امیر خیلی عوض شده و من بیشتر این تغییر رو مدیون نرگسم. من نه تنها از این تغییر ناراحت نیستم، بلکه به اون افتخار هم میکنم.

5- به تفاوتها احترام بزاریم: زنها و مردها از هزاران نظر با هم متفاوتند. باید به این تفاوتها احترام گذاشت. محکوم کردن اونها هیچ مشکلی رو حل نمیکنه. مثلا نرگس معتقده که هر بار که برای بار اول خونه کسی میریم نباید دست خالی بریم. یه شکلاتی، چند شاخه گلی و خلاصه یه چیزی باید دستمون باشه. اگه به من باشه که همیشه دست خالی میرم. اگه داستانمونو خونده باشید دیدید که من در قرار روز والنتاین با نرگس حتی یه شاخه گل نخریده بودم. حالا فرض کنید ما داریم میریم خونه یکی از دوستامون، کمی هم دیر شده. نرگس هم اصرار میکنه که یه جا توقف کنیم و چند شاخه گل بخریم و از اون طرف من روی بموقع رسیدن تعصب خاصی دارم. مسئله به همین سادگی میتونه یه دعوای جانانه رو باعث بشه. کافیه نرگس اصرار من به سر وقت رسیدن رو نادیده بگیره و بگه: " من وقت و اینجور چیزها حالیم نیست. یا همین الان میریم گل میخریم یا من نمیام"، یا من میتونم به خواست نرگس بها ندم و بگم: "گل و اینجور چیزها چیه دیگه. به تو باشه تا نصفه شبم نمیرسیم، اصلا الانم که دیر شده تقصیر توئه". یا مثلا خرید کردن. خانمها از فعل خرید کردن (منظورم خرید لباس و اینجور چیزاست) لذت میبرند در حالیکه آقایون خرید کردن رو بعنوان یک کار انجام میدن. بنابراین نرگس بیشتر خریدهاشو با دوستاش میره، اما از طرفی میگه اگه با من خرید بره کیفش براش بیشتره. منم برای اینکه نه سیخ بسوزه و نه کباب، گاهگاهی با نرگس خرید میرم و نرگس هم سعی میکنه که کمی سرعت بخرج بده و 4 ساعته خریدشو انجام بده.

الان هم مدتیه که با نرگس و چند نفر از دوستان تمرینات دویدن رو شروع کردیم. از یه مایل شروع کردیم و الان همه ۲.۵ مایل (تقریبا ۴ کیلومتر) رو براحتی میدوند. ببینیم چند نفر از این گروه سال دیگه نیمه ماراتن رو میدوند.

موفق باشید

-امیر