X
تبلیغات
رایتل
تشکر

سلام دوستهای خوب،

ممنون از شما که ما رو قابل میدونید که درد دلهای شما رو بشنویم. البته ما رو میبخشید اگر گاهی به ایمیلهاتون دیر جواب میدیم. خیلی از شما خاطراتی دارید که بیان اون میتونه برای دیگران مفید باشه و من از کسانی که از طریق ایمیل با ما در تماس هستند همیشه میپرسم که آیا دوست دارند  که خاطراتشون رو در وبلاگ قرار بدن یا نه. البته من هیچوقت اصرار نمیکنم چون اینجور چیزها خیلی شخصی و خصوصیه. شیرین خانم یکی از خوانندگان وبلاگ هستند که بزودی خاطراتشون رو در وبلاگ ما قرار خواهند داد. 

یکی از خوانندگان وبلاگ که دیگه بیشتر جزء دوستهای نرگس و من محسوب میشن یه کار خیلی قشنگ کردن که لازمه اونو در اینجا ذکر کنم:

صبح شنبه، حدود ساعت ۱۰ صبح در خونه ما زدن. نرگس و من متعجب که کی میتونه باشه. دیدیم که یه آقایی با یه سبد میوه و یه بادکنک که روش نوشته بود  Thanks  و یه کارت تبریک  زیبا دم در ایستاده. اون آقا به من گفت این بسته مال شماست، اینجا رو امضا کنید. ما هم بسته رو گرفتیم و کارت رو باز کردیم و از جریان خبردار شدیم. واقعا دستتون درد نکنه، خیلی چسبید.

 

 

صحنه: آشپز خونه، امیر و نرگس در حال مرتب کردن خونه بعد از مهمانی شب قبل.

-نرگس این سس گوجه فرنگی رو کجا بزارم؟

: تو قفسه بالایی

- یعنی کدوم؟

: بابا جون، اون بالایی دیگه، همونجایی که همیشه میزارم

- یعنی این؟ (و امیر یه قفسه دیگه رو نشون میده)

: آخه ما سس گوجه رو اونجا میزاریم؟ (نرگس با حالتی کمی عصبانی)

- من از کجا بدونم؟

: یعنی تو نمیدونی سس گوجه تو خونه ما جاش کجاست؟ (نرگس با حالتی عصبانی)

- نه. میدونی چیه؟ تو که بلدی خودت بزارش سر جاش.

نرگس سس را در دست میگیرد و امیر با ریشخند میگوید: یادم تو را فراموش

و بدینگونه بود که نرگس شرط جناق سینه را برای اولین بار باخت.

شاد و سربلند باشید