X
تبلیغات
رایتل
آقای محبی

سلام به همه،

آقای محبی پیام زیر رو برای نرگس و من در قسمت نظرات نوشتند:

امیر خان من رضا هستم که در پست قبلی پیامشو گذشتی, من قصدم توهین به کسی نبود, ولی ذاتا آدم رکی هستم و فقط می خواستم که شما را متوجه نقطه نظر متفاوتی کنم. بر عکس اون چیزی که فکر میکنی من وبلاگ شما را کاملا خوندم و آدمی هم نیستم که با چشم بسته و یا برای آزار دیگران حرف بزنه. تعجب میکنم که چطور دقیقا بعد از نوشته من شما در مورد سرما خوردگی خودت و پرستاری نرگس خانم نوشتی در حالی که همیشه قضیه برعکس بود, مگر اینکه خودت هم در اون پشت احساس کنی که حداقل قسمتی از حرفهام درسته. اساسا فکر نمیکنم که یک عشق واقعی تا این حد نیاز به فریاد کشیدن خودش داشته باشه.

می گویند عشقی واقعی هست که معشوق انتخابهای دیگری هم داشته باشه و از بین آنها عشق خودش را انتخاب کنه, به داستان/سرگذشتتون که خوب نگاه کنی می بینی که با فشارهایی که نرگس خانم از طرف خانوادش احساس می کرده انتخابی به جز شما نداشته و از دست دادن شما برای او مساوی بازگشت به اون وضع غیر قابل تحمل وصف شده در داستان را داشته, در قسمتی از این داستان/سرگذشت میخوانیم که در مراسم عروسی امیر و نرگس دوستان نرگس به دور او جمع می شوند و از او میپرسند: این (اشاره به امیر) را از کجا پیداش کردی? پس از خواندن این قسمت با خودم گفتم که این جمله مفهوم دیگری هم داره: حداقل از دید دوستان هم طبقه نرگس اینطور میشود استنباط کرد که میپرسند چنین فردی را که از یک زندگی مرفه! و قابل قبول! برخوداره و علاوه بر اون از یک رشته/دانشگاه خوب فارغ التحصیل شده ! را از کجا گیر آورده, (مشخصا اگر امیر چنین شرایطی را نداشت دوستان نرگس هم چنین حرفی را نمیزدند) و جالب اینکه نرگس خانم هم به علامت تایید آنها میگه: نگران نباشید, من همه دوستهای امیر (همکلاسیهاش!) را خوب میشناسم, شما هم میتونید انها را تور کنید (البته این آخری را دیگه نمیگه ولی فکر میکنم که به اندازه کافی از معنی جملی قبلیش مشخصه). ...... و یا اون قسمت حال به همزن زیر لفظی گرفتن که در مورد چنین چیزی حتی در مراسم عقد بدون عشق هم نه خوانده و نه شنیده بودم.
از اونجایکه از جزییات کوچک زندگی (مانند چنین مفاهیمی در داستان که تعدادشان کم هم نیست) خیلی از واقعیات مشخص میشه از خودم میپرسم: اینکه شد همون معامله و بده بستون همیشگی, پس به سر عشق چی اومد?!  امیدوارم که دلیلش انتخاب بر اساس  منافع شخصی نباشه!!!

.....بهرحال امیدوارم که در یک دنیای مجازی, خودتون را با به به و چه چه گفتن افرادی امثال مامان کیا و کیارش یا اون دختری که هر دفعه با شما قایم باشک بازی میکنه یا تین ایجر هایی که با خوندن داستانتون بقول خودشون تصور می کنند که فیلم هندی دیده اند و افرادی که تحت تاثیر احساسات در هر شرایطی مجیز شما را میگویند گول نزنید .
بقول معروف دنیای بی خبری هم برای خودش عالمی دارد........

سلام آقای محبی

ممنون از پیامتون، در پیامتون به نکات خوبی اشاره کردید ولی من احساس میکنم که دیدتان به مسئله چندان درست نیست. تا جاییکه من فهمیدم دید شما به قضیه به صورت زیر است :

نرگس دختری است که در شرایط بدی گیر افتاده و بدنبال راهی برای رهایی است. نرگس با دیدن یک خواستگار خوب ازدواج میکند تا هم زندگی سعادتمندی را بدست بیاورد و هم از شرایط بد رهایی پیدا کند و در ازدواجی که بدین صورت شکل گرفته باشد نمیتوان ادعای عشق را مطرح کرد چرا که نرگس برای نجات خود ازدواج میکند و نه برای اینکه عاشق است. اگر مسئله را به این صورت ببینیم ۱۰۰٪ حق با شماست.  ولی حقیقت این است که دید  شما درست نیست. اگر دید شما را درست فرض کنیم، مفهوم عشق را از همه دختران شایسته ای که در شرایط مشابه نرگس ازدواج میکنند دریغ کرده ایم.

گفتید که عشق واقعی نیاز به فریاد کشیدن ندارد. آیا از نظر شما اینکه دو عاشق خاطرات شیرین زندگیشان در اختیار دیگران قرار بدهند فریاد زدن عشق و در نتیجه کار اشتباهی است؟

و اما در مورد زیر زبانی: همونطور که داستانمون ذکر کردیم نرگس نه مهریه میخواست و نه زیر زبانی و از اینجور چیزها و این عمه من بود که بصورت غافلگیر کننده قبل از اینکه عاقد خطبه را برای بار سوم بخواند به نرگس زیر زبانی داد. من نمیتوانم بفهمم که این مسئله چه منافاتی با عشق دارد. بنظر شما رفتار درست در چنین شرایطی چیست؟ دختری که وافعا عاشق است باید در چنین شرایطی چکار کند؟ باید بگوید که من (چون عاشق شوهرم هستم) زیر زبانی را قبول نمیکنم؟

آقای محبی عزیز، بنظر من شما دیدی منفی به قضیه دارید، از نظر شما من در مورد سرما خوردگی خودم و پرستاری نرگس نوشتم تا به همه بگویم ؛دیدید آقای محبی اشتباه میکند، نرگس هم عاشق من است؛ 

منظورتون از پاراگراف سوم رو اصلا متوجه نشدم.

و اما پاراگراف آخر: در مورد شخصیت من چه برداشتی دارید که چینن چیزی را میگویید؟ آیا واقعا فکر کردید من وبلاگ مینویسم تا خودم را با پیامهای مهربانانه خوانندگان گول بزنم؟ منظورتان از دنیای بی خبری اصلا برایم روشن نیست؟ حتی اگر تمام حرفهای شما درست باشد (که عشق من به نرگس یک طرفه است و نرگس بخاطر موقعیت من و رهایی از شرایط سخت با من ازدواج کرده نه بخظار عشق  و ...) ، من از همه چیز با خبرم و فقط دارم خودم را گول میزنم. این چه چیز است که من از آن خبر ندارم و شما دارید؟

در آخر هم میخواستم از شما گله کنم. شما گر چه قصدتان توهین نیست، ولی براحتی توهین میکنید (مثلا جای اینکه بگویید قسمت حال بهم زن زیر لفظی میتوانستید از کلمات دیگری استفاده کنید). من پیامهای توهین آمیز شما را نه تنها رد نمیکنم، بلکه آنها را در صفحه اصلی وبلاگ میگزارم تا دیگران نیز آنرا بخوانند و این در حالیست که علیرغم درخواست من شما حتی آدرس ایمیل خود را در پیامهایتان ذکر نمیکنید.

به هر حال از شما برای بیان نقطه نظراتتان ممنونم. 


در آخر من از طرف آقای محبی از همه کسانی که در پیام ایشان مورد توهین قرار گرفتند عذر خواهی میکنم. بنظر من توهین ایشان تنها دلیلش دید اشتباه و نتیجه گیری بر اساس دید اشتباهشان است.

موفق و کامیاب باشید

-امیر کاشانی