
حرف آخر
سلام،
این پست آخر این وبلاگ است.
بسیاری وکلا در آمریکا از نام خوبی برخوردار نیستند. وکیل بزیان انگیسی میشود Lawyer و اینجا بسیاری از مردم بشوخی به وکلا میگویند Liar که تلفظش همان است ولی بمعنای "دروغگو" است. چرا؟
من تا بحال با چندین وکیل کار کرده ام. وکیل بدنبال حقیقت نیست، برای وکیل مهم این است که موکلش بیگناه شناخته شود. برای او اهمیتی ندارد که موکلش بیگناه باشد و یا گناهکار. او فقط بهانه میاورد، از تبصره های قانونی استفاده میکند و هزار کار دیگر تا ادعاهای علیه موکلش را رد کند. در چنین شرایطی اینکه شما هزار تا دلیل و منطق برای وکیل بیاوری که موکلت گناهکار است، فقط وقتت تلف کرده ای.
شاید من تو این چند تا پست آخر نتوانستم کسی رو قانع کنم، ولی برای من حداقل این نتیجه رو داشت که الان شناخت بسیار بهتری از طرفداراهای دکتر احمدی نژاد دارم. وقتی طرفداری متعصبانه بعضی رو میبینم که چطور مذبوحانه تلاش میکنند مسئله هاله نور رو توجیه کنند، بخود میگویم اگر بر فرض محال دکتر احمدی نژاد خودش هم بیاید و بگوید که تقلب کرده، لابد طرفداراش میگویند بخاطر ملت اینکار را کرده و یا اینکه هزار تا دلیل و برهان دیگر میچینند.
آیا هیچوقت به عبارت "ذوب در ولایت" فکر کردید؟ من در چند روز اخیر خیلی به این عبارت فکر کردم. خیلی از آدمها به یک سکه شبیهند، که ارزشی مشخص داره، اونوقت یک نفر میتونه بیاد این سکه ها رو در ظرفی بنام ولایت ذوب کنه، سکه ها همه ارزششون از دست میدن و با هم یک ماده مذاب میسازن، اونوقت اون کسیکه این ظرف ولایت رو در دست داره میتونه این ماده مذاب رو در هر قالبی که دلش خواست بریزه و به هر شکلی که دلش خواست دربیاره. اگر هم شکلش خوب در نیومد، یا اون شکل دیگه کارایی نداشت، میتونه اون رو دوباره ذوب کنه، و در یک قالب جدید بریزه و شکلی جدید بسازه. این یعنی یک ایده خارق العاده، اما در جهت منفی.
یکبار در جایی خواندم که بهترین سیاستمدار کسی است که در حالیکه مردمش را میدوشد، آنها او را حامی و مدافع منافع خود بدانند و من متاسفانه احساس میکنم که این بلایی است که اینروزها دارد بر سر کشور ما میاید.
ذکر مصیبت کردن دردی را دوا نمیکند، باید بدنبال راه حل بود. سلاح من تفکر من است. سلاحی که باید با ابزاری چون مطالعه به آن قدرت بخشم، باید بخوانم، زیاد، خیلی زیاد. باید پای صحبت آنان که بهتر میدانند بنشینم و هزار کار دیگر. مبارزه بالاخره باید از یک جایی شروع شود. راهش را پیدا خواهم کرد. هیچوقت در زندگیم فکر نمیکردم که به یک مبارز سیاسی تبدیل شوم، اما دیگر نمیتوانم فقط نگاه کنم و اشک بریزم. شاید سالها طول بکشد تا بتوانم اثرگذار باشم، اما من آماده شروع این مسیر طولانیم.
در واقع این بنوعی خداحافظی با این وبلاگ و با دوستان خوب وبلاگیم است. در این مدت دوستان بسیار خوبی پیدا کردم، بعضی از این دوستیها هم از دنیای مجازی اینترنت فراتر رفت. مشتاق دیدار بسیاری از شما دوستان عزیز هستم، ولی متاسفانه فعلا امکانش وجود ندارد. فکر کنم در اولین سفرم به ایران، سعادت دیدار با بسیاری از شما نصیبم خواهد شد. از پیامها و نظراتتان بسیار استفاده کردم و از همه شما بخاطر همه چیز ممنونم. ایمیلم را هر از چندی چک خواهم کرد. اگر کمکی از دستم بر میاید حتما ایمیل بزنید.
خوانندگانی هم که در بحثهای اخیر شرکت داشتند و کسانی که پیامهای اخیرشان مورد تایید قرار نگرفت ، چنانچه مایل به ادامه بحث هستند میتوانند به من ایمیل بزنند.
موفق و پیروز باشید،
-امیر
amirblog2@yahoo.com
نظر خواهی این وبلاگ برای همیشه مسدود خواهد بود.



